گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من

مرگ بر من شده بی‌تو مثل شهد و لبن

می تپد ماهی بی‌آب بر آن ریگ خشن

تا جدا گردد آن جان نزارش ز بدن

آب تلخی شده بر جانوران آب حیات

شکر خشک بر ایشان بتر از گور و کفن

نیست بازی کشش جزو به اصل کل خویش

چند پیغامبر بگریست پی حب وطن

کودکی کو نشناسد وطن و مولد خویش

دایه خواهد چه ستنبول مر او را چه یمن

شد چراگاه ستاره سوی مرعای فلک

حیوان خاک پرستد مثل سرو و سمن

من از این ناله اگر چه که دهان می بندم

نتوان در شکم آب فروبست دهن

نفس چغز ز آب است نه از باد هوا

بحریان را هله این باشد معهوده و فن

عارفانی که نهانند در آن قلزم نور

دمشان جمله ز نوری است ظلامات شکن

قلم و لوح چو این جا برسیدیم شکست

شکند کوه چو آگه شود از رب منن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۹ نوشته:

دراین غزل نه تخلص خاموش هست و نه شمس
از غزل های پیش از شمس است
ادبیات اولیه جلال دین و زبان اورا نشان می دهد
و کشش او به آب معرفت و نور حقیقت و جمع عارفان و شیوه غزل سرایی او و عرفان کلاسیک پیش از شمس او که عشق خدایی و وصل نهایی که تنها با مرگ صورت میگیرد و حب وطن به معنی بازگشت به وطن اولیه جایی که خدا هست بدون هیچ آفرینش و نو شدن از سوی انسان
انسانی که سرنوشت اواینجا فقط دوری و هجران است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.