گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۰۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من

مرگ بر من شده بی‌تو مثل شهد و لبن

می تپد ماهی بی‌آب بر آن ریگ خشن

تا جدا گردد آن جان نزارش ز بدن

آب تلخی شده بر جانوران آب حیات

شکر خشک بر ایشان بتر از گور و کفن

نیست بازی کشش جزو به اصل کل خویش

چند پیغامبر بگریست پی حب وطن

کودکی کو نشناسد وطن و مولد خویش

دایه خواهد چه ستنبول مر او را چه یمن

شد چراگاه ستاره سوی مرعای فلک

حیوان خاک پرستد مثل سرو و سمن

من از این ناله اگر چه که دهان می بندم

نتوان در شکم آب فروبست دهن

نفس چغز ز آب است نه از باد هوا

بحریان را هله این باشد معهوده و فن

عارفانی که نهانند در آن قلزم نور

دمشان جمله ز نوری است ظلامات شکن

قلم و لوح چو این جا برسیدیم شکست

شکند کوه چو آگه شود از رب منن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون نوشته:

دراین غزل نه تخلص خاموش هست و نه شمس
از غزل هاى پیش از شمس است
ادبیات اولیه جلال دین و زبان اورا نشان مى دهد
و کشش او به آب معرفت و نور حقیقت و جمع عارفان و شیوه غزل سرایى او و عرفان کلاسیک پیش از شمس او که عشق خدایى و وصل نهایى که تنها با مرگ صورت میگیرد و حب وطن به معنى بازگشت به وطن اولیه جایى که خدا هست بدون هیچ آفرینش و نو شدن از سوى انسان
انسانى که سرنوشت اواینجا فقط دورى و هجران است

👆⚐

می‌کدهٔ اپل