گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

یکی مطرب همی‌خواهم در این دم

که نشناسد ز مستی زیر از بم

حریفی نیز خواهم غمگساری

ز بی‌خویشی نداند شادی از غم

همه اجزای او مستی گرفته

مبدل گشته از اولاد آدم

مسلمانی منور گشته از وی

مسلم گشته از هستی مسلم

چو با نه کس بیاید بشمری ده

ده تو نه بود از ده یکی کم

خدایا نوبتی مست بفرست

که ما از می دهل کردیم اشکم

دهل کوبان برون آییم از خویش

که ما را عزم ساقی شد مصمم

دهلزن گر نباشد عید عید است

جهان پرعید شد والله اعلم

پراکنده بخواهم گفت امروز

چه گوید مرد درهم جز که درهم

مگر ساقی بینداید دهانم

از آن جام و از آن رطل دمادم

مرادم کیست زین‌ها شمس تبریز

ازیرا شمس آمد جان عالم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.