گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۸۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم

در خانه گر می باشدم پیشش نهم با وی خورم

مستی که شد مهمان من جان منست و آن من

تاج من و سلطان من تا برنشیند بر سرم

ای یار من وی خویش من مستی بیاور پیش من

روزی که مستی کم کنم از عمر خویشش نشمرم

چون وقف کردستم پدر بر باده‌های همچو زر

در غیر ساقی ننگرم وز امر ساقی نگذرم

چند آزمایم خویش را وین جان عقل اندیش را

روزی که مستم کشتیم روزی که عاقل لنگرم

کو خمر تن کو خمر جان کو آسمان کو ریسمان

تو مست جام ابتری من مست حوض کوثرم

مستی بیاید قی کند مستی زمین را طی کند

این خوار و زار اندر زمین وان آسمان بر محترم

گر مستی و روشن روان امشب مخسب ای ساربان

خاموش کن خاموش کن زین باده نوش ای بوالکرم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

وحید تاج » سِحر سَحَر » مستی

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمید رضا حبیب اللهی نوشته:

انجا که من رند و مست یار را نرانم چون او این کند؟!!
من نه ان مستم ونه ان لطیف/یا لطیف می ای ودیگر هیچ!
همین

👆☹

حمید رضا حبیب اللهی نوشته:

مستی چون عارض شود جمله سرخوشی حاصل شود
انوقت بیا تو در میان تا کی بری سر بیان؟!!
از شام گذر خواهی کرد و در اغوش سحر مسکر جانانه نوشت میکنند!!

👆☹

سپاس نوشته:

درود
من نمی دانم با این غزل حضرت مولانا باید رقصید یا گریه کرد.ولی بنظرم باید با گریه رقصید.و واقعا گروه شمس حق مطلب را ادا کرده.
خدایا مطربان را انگبین ده برای ضرب دست آهنیین ده

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.