گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درم

در خانه گر می باشدم پیشش نهم با وی خورم

مستی که شد مهمان من جان منست و آن من

تاج من و سلطان من تا برنشیند بر سرم

ای یار من وی خویش من مستی بیاور پیش من

روزی که مستی کم کنم از عمر خویشش نشمرم

چون وقف کردستم پدر بر باده‌های همچو زر

در غیر ساقی ننگرم وز امر ساقی نگذرم

چند آزمایم خویش را وین جان عقل اندیش را

روزی که مستم کشتیم روزی که عاقل لنگرم

کو خمر تن کو خمر جان کو آسمان کو ریسمان

تو مست جام ابتری من مست حوض کوثرم

مستی بیاید قی کند مستی زمین را طی کند

این خوار و زار اندر زمین وان آسمان بر محترم

گر مستی و روشن روان امشب مخسب ای ساربان

خاموش کن خاموش کن زین باده نوش ای بوالکرم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

وحید تاج » سِحر سَحَر » مستی

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمید رضا حبیب اللهی در ‫۸ سال و ۱۲ ماه قبل، سه شنبه ۹ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۱۸ نوشته:

انجا که من رند و مست یار را نرانم چون او این کند؟!!
من نه ان مستم ونه ان لطیف/یا لطیف می ای ودیگر هیچ!
همین

 

حمید رضا حبیب اللهی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۰۵ نوشته:

مستی چون عارض شود جمله سرخوشی حاصل شود
انوقت بیا تو در میان تا کی بری سر بیان؟!!
از شام گذر خواهی کرد و در اغوش سحر مسکر جانانه نوشت میکنند!!

 

سپاس در ‫۱ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۰ نوشته:

درود
من نمی دانم با این غزل حضرت مولانا باید رقصید یا گریه کرد.ولی بنظرم باید با گریه رقصید.و واقعا گروه شمس حق مطلب را ادا کرده.
خدایا مطربان را انگبین ده برای ضرب دست آهنیین ده

 

فرهاد شیرازی در ‫۹ ماه قبل، سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۴ نوشته:

حضرت مولانا در این شعر از دو نوع مستی صحبت کرده:
1-مستی که از جام ابتر نوشیده و به واسطه خرابی حال و قی کردن، خودش را خار و ذلیل کرده است.(مست بودن تن، کنایه از حال افرادیست که دلبستگی های دنیوی و هوا و هوس ها بر آنها چنان چیره شده که عقل از سرشان پریده!! و این نقطه ی مقابل کسیست که بر هوس های نفسانی فائق آمده و درعوض مدهوش عشق یار و محبوب حقیقی شده است!)
2-مستی که از حوض کوثر نوشیده است، در آسمان ها صاحب احترام است و روان روشنی دارد! اصطلاحا طی الارز می‌کند!!(کنایه از فردی که روان و وجود خود را از هرچیزی خالی کرده و از حضور حق تعالی پر شده است! تنها خاموشی است که می تواند این فضا را در وجود ما باز کند تا از به حضور برسیم)
بنابراین اولا در این غزل نه آن می و مستی متعالی(مستی جان یا روح) و نه آن می و مستی ملامت شده(مستی تن یا نفس) هیچکدام برابر با باده نوشی و می گساری عامیانه نیستند!
ثانیا تعقل با ذهن کثرت جو که همانا کبر و غرور را چنان تقویت می‌کند که هیچ فضایی برای وحدت و به حضور رسیدن باقی نمی‌گذارد، رسیدن به چنین حال عرفانی ممکن نیست!!

 

بابک بامداد مهر در ‫۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۳ نوشته:

هرگزندانم راندن مستی که افتد بردرم.

درکتاب ملت عشق اشاره شده که مولوی مست ها را ازخود نمی رانده است.

 

احمد ترکمان در ‫۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۵۵ پاسخ داده:

این حرف شما مرا یاد این رباعی جناب خیام انداخت

واین رباعی را تقدیم میکنیم به آنانی که خود میدانند

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا

بنیاد مکن تو حیله و دستانرا

تو غره بدان مشو که می مینخوری

صد لقمه خوری که می غلام است آنرا

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.