گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی‌منتها

ای آتشی افروخته در بیشه اندیشه‌ها

امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی

بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا

خورشید را حاجب تویی اومید را واجب تویی

مطلب تویی طالب تویی هم منتها هم مبتدا

در سینه‌ها برخاسته اندیشه را آراسته

هم خویش حاجت خواسته هم خویشتن کرده روا

ای روح بخش بی‌بدل وی لذت علم و عمل

باقی بهانه‌ست و دغل کاین علت آمد وان دوا

ما زان دغل کژبین شده با بی‌گنه در کین شده

گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا

این سکر بین هل عقل را وین نقل بین هل نقل را

کز بهر نان و بقل را چندین نشاید ماجرا

تدبیر صدرنگ افکنی بر روم و بر زنگ افکنی

و اندر میان جنگ افکنی فی اصطناع لا یری

می‌مال پنهان گوش جان می‌نه بهانه بر کسان

جان رب خلصنی زنان والله که لاغست ای کیا

خامش که بس مستعجلم رفتم سوی پای علم

کاغذ بنه بشکن قلم ساقی درآمد الصلا

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سالار عقیلی » یار مست » رستاخیز / تصنیف

فرشید اعرابی » به رنگ شب » مفتاح

رضا یزدانی » شهر دل » رستاخیز

احمد پژمان » رستخیز ناگهان » رستخیز ناگهان اسپاتیفای

رسول رهو » تک‌آهنگهای رسول رهو » رستاخیز

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۶۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گمنام در ‫۱۳ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۴ مهر ۱۳۸۷، ساعت ۱۶:۵۵ نوشته:

متاسفانه هر چه جستجو شد ، نتوانست این غزل زیبای مولانا را در این نسخه یافت ؛ لذا در این حاشیه درج شد.
.
چنانچه خطائی رفته باشد به دیده اغماز نگرید و یا در حاشیه تصحیح فرمائید.
.
تذکره: بعضی لغات که با ی ختم مشوند آ تلفظ میشوند. ماننذ تقی که توقا خوانده مشود. یا دنی که دنا تلفظ میشود.
.
.
.

آفتاب وجود اهل صفا . . .... . . وان امام مبین ولی خدا
.
آن امامی که قائم است بحق. . .... . . در زمین و زمان و ارض و سما
.
دات او هست واجب العصمه. . .... . . او منزه ز شرک و کفر و ریا
.
عالم وحدست مسکن او. . .... . . او برون از صفات مافیها
.
اوست جان حقیقت انسان. . .... . . جمله فانی و جان بود بر جا
.
جنبش او بود ز حی قدیم. . .... . . کردش او بود بگرد بقا
.
هست باقی چو ذات خالق خلق. . .... . . وان صفاتش علی عالی را
.
نیت خالی صفات حق از ذات. . .... . . هست ممسوس او بدات خدا
.
اوست آن گنج مخفی لاهوت. . .... . . که زحق او بحق شده پیدا
.
نقد آن گنج علم بی پایان. . .... . . هست مقصود آن علی علا
.
حکمت او جز او نداند کس. . .... . . کو حکیم است و عالم اشیا
.
اول او بود بلا اول. . .... . . آخر او بود بلا اخری
.
ناصر الانباست او الحق. . .... . . اولیا راست دیدِْْه بینا
.
او بحق حاضر است در کونین. . .... . . تو یقین دان که اوست بدردجی
.
او بحق است و حق ازو ظاهر. . .... . . او بحق است جاودان حقا
.
لمعه نور روی او گردید. . .... . . آفتاب از ضیای خود پیدا
.
بود از نور او دل آدم. . .... . . زان شده تاج مظهر اسما
.
مطلع گشت بر همه شئی. . .... . . آدم از علم آن امام تُقیَِ
.
نوح از او یافت آنچه می ظلبید. . .... . . تا رسیدش بمنزل عُلیا
.
سجده بردند نزد او ملکوت. . .... . . زانکه بد نور خالق یکتا
.
یافت طوفان غیرت اندر دهر. . .... . . نوح ناجی که رسته شد ز بلا
.
کرد ذکرش خلیل با خلت. . .... . . تا که شد نار لاله حمرا
.
جمله نسیرین و سنبل و گل شد. . .... . . نار نمرود بر خلیل خدا
.
رو برو کرد و کرد اسمعیل. . .... . . خویش قربان کیش او بصفا
.
یاد او کرد یوسف اندر چاه. . .... . . تا گرفتش سریر مصر آرا
.
بسکه نالید پیش او ِیعقوب. . .... . . بوی یوسف شنید و شد بینا
.
نور او دید موسی عمران. . .... . . گشت واله دران شب یلدا
.
اربعینی فتاده بذ بی خود. . .... . . گشته مستغرق وصال لقا
.
گفت یا رب مرا نشانی ده. . .... . . گفت دادم ترا ید بیضا
.
بود با جمله انبیا در سر. . .... . . بود با مصطفی معی جهرا
.
در شریعت در مدینه علم. . .... . . در حقیقت امیر هر دو سرا
.
لطف او بود همدم مریم. . .... . . گشت عیسی ازان سبب پیدا
.
سر او دید سید کونین. . .... . . در شب قرب در مقام دنی
.
از علی میشنید نطق علی. . .... . . به علی جز علی نبود آنجا
.
رهروان طالب اند او مطلوب. . .... . . ناطقان صامتند او گویا
.
علم جاوید شد برش روشن. . .... . . کرد تحقیق سر ما اوحی
.
گفت با امّتان ز راه یقین. . .... . . که علی است رهنمای شما
.
صادقان جمله ره بدو دارند. . .... . . کو امیر ست و هادی و مولی
.
اول و آخر او بود در دین. . .... . . ظاهر و با طن او بود بخدا
.
تا بدانی تو رمز این معنی. . .... . . تا رسی در ولایت والا
.
تا شود روشنت که عالی اوست با من ای هواجه کم کنی غوغا
.
ما همه ذره ایم و او خورشید. . .... . . ما همه قطره ایم و او دریا
.
شمس دین چون تو صادقی در عشق. . .... . . جان فدا کن ز بهر مولانا
.
تا شود جانت واصل جانان. . .... . . تا که باشی به عشق راهنما

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

گمنام در ‫۱۳ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۵ مهر ۱۳۸۷، ساعت ۱۹:۳۲ نوشته:

چند غزل دیگر حذف شده در این نسخه. لطفآ LINK را دنبال کنید. .
.
.
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲۹/
.
.
چند غزل دیگر حذف شده در این نسخه. لطفآ LINK را دنبال کنید. .
.
.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سید شکیب در ‫۱۲ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۷، ساعت ۱۳:۲۸ نوشته:

فقط در بیت سوم در مصراع اول فکر کنم امید یک واو اضافه دارد ممنون
---
پاسخ: «امید» به صورت «اومید» هم در متون قدیمی آمده است و می‏تواند درست باشد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی ا در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۷ پاسخ داده:

مراجعه بلینک فرمائید و حتماً پیش خوان را مرور نمائید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حسین در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۰، ساعت ۲۲:۵۵ نوشته:

ارادت مولانا به امام علی مسلم است با این حال این غزل سراسرغلو سروده مولانا نیست کار کار غلات است.تردید نبایدکرد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی ا در ‫۲ روز قبل، یک شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۸ پاسخ داده:

حسین عزیز 

مولانا تسلط کامل بقرآن و تفاسیر آن و همچنین به احادیث قدسی و نبوی داشته است. و نیز طبع لطیف او مطالب را باز وروشن کرده است. مثلاً اگر در حدیث قدسی رسول اکرم اشاره به مورد خطاب گرفتن از حضرت حق باصدای علی (ع) بوده وجبرایل گفته است که این صدای استاد ومعلم جبرایل است. مولانا اقتباس میکند که علی معلم جبریل وبقیه انبیاست. چه معلم انبیا ظاهراً جبرایل است. پس علی معلم معلم انبیاست. و دیگر اینکه حضرت موسی کلیم الله نیز کلام خدار را بصدای علی میشنید پس علی بود که با او صحبت میکرد. واگر علی (ع) را عین الله نامیده اند وخداوند متعال بر همه چیز ناظر است پس علی بهمه چیز ناظر است. واز ای قبیل ... هر آن کس که فهمید ..فهمید. این ها هیچ کدام غلو نیست بلکه چنانچه گفت . تو مو میبینی و من پیچش مو.

دیگر آنکه محقق نه باید برای فرضیه خود دست به تحریف زند. مثلاً شخصی فرض کند که فرمولی دارد که شامل همه اعداد اول میشود ولی همه اعداد غیر اول را که فرمول او پیدا میکند و همه اعداد اولی را که فورمل او جوابگوی آنها نیست را از قلم بیندازد وبه این وسیله فورمول خود را ثابت کند.

در حذف اشعار مولوی این بخوبی دیده میشود. آن کس که این اشعار را حذف کرده است یا غرض داشته است و یانادان بوده است. در هر دو صورت نمیتوان او رابعنوان یک محقق دانست.

در اینجا برای کسانی که مایلند عکس هائی از صفحات چاپ سنگی هندوستان که مطابق با نسخه اصلی در موزه استامبل است در دسترس قرار میگیرد. 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میثم ططری در ‫دیروز دو شنبه، ساعت ۰۳:۰۵ پاسخ داده:

جناب مهدی گرامی، این ها سرتاسر غلو و زیاده روی درباره امام علی است. برای آغاز، بهتر است نبیگ «غلو» نوشتۀ صالحی نجف آبادی را بخوانید. «دیوان صغیر» پُر است از این غلوها، تا بدآنجا که علی را خدا دانسته است. در حدیثی از اصول کافی نیز ائمه را همتراز با خدا دانسته، و تنها تفاوتشان این است که او آفریدگار است و ایشان آفریده. شما می گویید علی عین الله است، و برای اثبات این سخنتان هم می گویید «تو مو میبینی و من پیچش مو». این که نشد استدلال! چرا خداوند در قرآن این را برای پیامبر (ص) به کار نبرده است؟ چرا به پیامبر (ص) فرموده است که تو علم غیب نمی دانی؟ مانند: 
قُلْ لَا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَلَا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ ۖ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَیٰ إِلَیَّ ۚ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَیٰ وَالْبَصِیرُ ۚ أَفَلَا تَتَفَکَّرُونَ - الانعام/۵۰
«بگو: به شما نمی گویم که خزائن خدا نزد من است! و غیب نمی دانم و شما را نگویم که فرشته ای هستم! جُز وحی ای که به من می رسد پیروی نمی کنم؛ بگو: آیا نابینا و بینا برابرند؟ چرا اندیشه نمی کنید؟»

همان گونه که می بینید، پیامبر (ص) نیز علم غیب نمی داند و خداوند این را به ایشان یادآور شده است. و تنها و تنها پایبند به قرآن بوده است. بخش نخست این آیه در هود/۳۱ نیز آمده است. و نیز می خوانیم:
قُلْ لَا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ ۚ وَمَا یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ - نمل/۶۵
«بگو: (هیچ یک از) کسانی که در آسمان ها و زمین اند - جُز خدا - غیب نمی داند و نمی دانند که چه زمانی برانگیخته خواهند شد»

یَوْمَ یَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَیَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ ۖ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنَا ۖ إِنَّکَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ - مائده/۱۰۹
«روزی که خدا پیامبران را گرد آورَد و گوید: چگونه اجابت شدید؟ گویند: ما را دانشی نیست، تویی که خود دانای نهان هایی»

در بخشی از آیه ۱۸۸ سوره مبارکه اعراف می خوانیم:
...وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ...
«(بگو) اگر من غیب می دانستم خیر بسیار می جستم و آسیبی به من نمی رسید...»
و نیز:
وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ... - انعام/۵۹
«کلیدهای غیب نزد اوست، هیچ کسی جز او بر غیب آگاهی نیست...»

در قرآن مسئله رد دانش و آگاهی و گواه بر همه چیز به شیوه های گوناگونی آمده است. درباره غلو کردن می خوانیم:
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لَا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا کَثِیرًا وَضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِیلِ - المائده/۷۷
«بگو: ای اهل کتاب! در دین خود - به ناحق - غلو مکنید و از امیال کسانی که پیش از این گمراه شدند و بسیاری را به ضلالت بردند و (خود) از راه راست منحرف شدند، پیروی ننمایید»

همانند این آیه را در نساء/۱۷۱ نیز می خوانیم که مسیحیان دربارۀ وخشور عیسی (ع) غلو می کنند. هر چند روی سخن آیه ی سوره مائده با «اهل کتاب» است، اما برپایۀ «وحدت ملاک» شامل حال مسلمان ها نیز می شود که درباره بزرگان دین غلو ننمایند. 
وخشور یعقوب (ع) خبر نداشت که فرزندش زنده است و در مصر زندگی می کند، در هجران او نابینا شد. وخشور نوح (ع) نمی دانست پیروانش در زندگی فردیِ خود چه می کنند (الذاریات/۲۵). وخشور سلیمان (ع) تا پیش از آمدن پیکِ خود از احوال قوم سبأ آگاه نبود (النمل/۲۲). وخشور موسی (ع) نمی دانست برادرش هارون (ع) در گوساله پرستی قومش مقصر نیست (الاعراف/۱۵۰) و نمی دانست همسفرش ماهی را فراموش کرده و جا گذاشته است (الکهف/۶۲-۶۳). پیامبر (ص) بسیاری از منافق های مدینه را نمی شناخت (التوبه/۱۰۱). پس چگونه امام که پیرو ایشان است بر همه چیز ناظر و آگاه و چنان که در حدیث های ساختگی آمده، غیب می داند؟

در جای دیگری از پیام هایی که در اینجا گذاشته اید، فرمودید امام وجه الله است! امام که خود در تفسیر وجه الله فرموده که یعنی «ذات خدا». در نیایش کمیل، برای ذات خدا از وجه الله به کار رفته است. چرا امام نفرموده که منظور خود ایشان است؟ در بقره/۱۱۵ و قصص/۸۸ به ذاتِ خدا نمارش دارد.
مجلسی درباره قصص/۸۸ درباره «وجه» حدیثی آورده است که امام صادق فرموده منظور ما هستیم. (بحار الانوار، ج ۴، ص ۵، ح ۱۰، مؤسسة الوفاء بیروت، لبنان، ۱۴۰۴ق)
اما زمانی که راویان این حدیث ساختگی را بررسی کنیم، یکی از آنها صالح بن سهل است که از غُلات می باشد و باور به خدایی امام صادق داشت. غضائری در کتاب رجال خود دربارۀ صالح بن سهل فرموده هیچ خیری در روایات او نیست.

یکی دیگر از راویان این حدیث ساختگی، البرقی می باشد که نجاشی و شیخ طوسی و غضائری در کتاب های رجالی خود گفته اند که از ضعفاء و مجروحین بسیار نقل می کند و به احادیث مرسل و کتب نامعتبر اعتماد کرده و از بازگفتِ حدیث های غُلات و زندیق ها ابایی نداشته و علمای قم چندی او را از شهر اخراج کردند.
با بررسی راویان چنین حدیث هایی، به ساختگی بودن آنها پی می بریم. امام صادق فرموده: «آن حدیثی که موافق قرآن نباشد مزخرف است»
(وسائل الشیعة - ط الإسلامیة، ج ۱۸، ص ۷۸، المحقق الحاج الشیخ محمد الرازی، دار أحیاء التراث العربی، بیروت-لبنان)

امام محمدباقر: به امر ما و آنچه از ما به شما رسید نظر کنید اگر موافق قرآن یافتید بگیرید و اگر موافق قرآن نیافتید آن را رد کنید.
(ج ۱۸، ص ۸۶)

چنین حدیثی از پیامبر (ص) نیز بازگفت شده است. بر این پایه، باید قرآن را یاد گرفت و حدیث را بر آن عرضه کرد تا درستی و نادرستی آن آشکار شود. چنان که گذشت، این حدیث با قرآن مخالف است.

 

و در پایان درباره چامه های حذفی مولانا نیز باید بگویم، شادروان استاد فروزانفر که نام ایشان بر هیچ مولانا دوستی ناآشنا نیست، چامه های مولانا را برپایه نسخه های گوناگون تصحیح کرده است و هر جا که غزلی ضعیف بوده، نیاورده اند. این تنها برای مولانا نیست، دیگر چامه سرایان نیز چنین هستند که چامه های الحاقی دارند و از آنها نیست. تصحیح انتقادی از چامه های این بزرگواران به این معنی نیست که مصحح «یا غرض داشته است و یانادان بوده است»!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی ا در ‫دیروز دو شنبه، ساعت ۱۷:۰۳ پاسخ داده:

دوست عزیز 

مطمئناً جواب خود را در مثنوی خواهید یافت. واما حقیر با شما جدالی ندارم چون بعضی از احادیث را قبمل ندارید. اینکه آیا مولانا به این احادیث اعتقاد داشته است چیز دیگرست. خوشبختانه آنان که بعنوان مولانا و شمس سناس در امانت خیانت کرده اند و دستبرد زده اند اینکار را در مثنوی نتوانسته اند انجام دهند. لذادر اشعارر مانند  دفتر اول بخش ۱۴۰ از قول رسول اکرم. علی (ع) شیر خدا و در جای دیگر در سطر ۷۰ دست پیر را یدالله نامیده است.

در جای دیگر  دفتر اول بخش ۱۶۴

و در جا دیگر  بخش ۱۶۶ - جواب گفتن امیر المؤمنین کی سبب افکندن شمشیر از دست چه بوده است در آن حالت  

از سطر ۱۷ تا ۲۳ از این مقال در مثنوی زیاد است مثلاً    (تو به تاریکی علی را دیده ای   زآن سبب غیری بر او بگزیده ای) که بخوبی طرف مخاطب را مشخص میکند.

اگر این گویش ها غلو است پس اصولاً باید گفت مولانا او شخصی غلو کننده است و همه اشعار حذف شده از اوست.

 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میثم ططری در ‫دیروز دو شنبه، ساعت ۱۷:۵۲ پاسخ داده:

سخن بر سر این نیست که مولانا یا دیگر چامه سرایان درباره امام علی چامه سراییده اند یا نه. گمان می کنم شما فلسفۀ پیام من را نگرفتی. شما اگر تصحیح های موجود از مثنوی را بخوانید، دگرسانی و تفاوتی هم در آن ها می بینید. شما اگر تصحیح معتبرتری از غزلیات مولانا دارید، بفرمایید معرفی کنید.

 

من جدلی با شما نکرده ام و برپایۀ آیات قرآن استدلال کرده ام. گویا شما مولانا را فردی می دانید که گَرد بر دامن کبریایی اش نمی نشیند و اگر در جایی اشتباه کرد، نباید بر او خُرده گرفت. اگر کسی در جایی اشتباه کرد، به این معنا نیست که همیشه اشتباه می کند و نباید سخنان دیگر او را پذیرفت! شما اگر تذکرةالاولیاء از شیخ عطار را هم بخوانید، دربارۀ بزرگان صوفیه غلو کرده و برایشان خرق عادت تراشیده است.

 

من حدیث را در دو حالت می پذیرم: ۱. راویان آن مشکلی نداشته باشند و متن حدیث با قرآن بخواند. چنان که پیامبر (ص) و ائمه فرموده اند که احادیثِ ایشان را بر قرآن عرضه کنیم، اگر با قرآن همساز بود بپذیریم، وگرنه چشم پوشی کنیم. ۲. راویان آن اگر مشکلی هم داشت و خود متن حدیث با قرآن مشکلی نداشته باشد. یعنی چه؟ یعنی اگر راوی حدیثی ضعیف باشد که گوید «با همسایۀ خودتان با نیکی سخن بگویید» و با آیه قرآن که فرماید «قولوا للناس حسنا» همسو است، پذیرفتنی است. پس در دو حالت قرآن معیار درستی و نادرستی است، چنان که خود را «فرقان» دانسته است و باید چامه، حدیث، روایت و جز اینها را بر آن عرضه داشت.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ملیکا رضایی در ‫دیروز دو شنبه، ساعت ۱۸:۰۲ پاسخ داده:

میثم ططری ...

اینها که از حدیث گفتید همگی درست است ولی آیا این را همه نمی‌دانند ؟!

چشم من بر احادیث این روزها به نوبه ای شده که گویی تنها فقط امورات حق و بر صلاح دین از جمله نماز و کردار نیک و ... را تنها بر زبان آورده و اندک احادیثی هستند که به آنها میتوان تامل کرد ... .

خود قرآن را اگر با این احادیث قیاس کنیم قرآن پس خودش حدیثی بیش نیست ... !

ولی نه دوست عزیز ، قرآن داستان است و بسی زیبا ... 

ولی پیشنهاد میکنم بر اساس دل پیش روید نه بر اساس احادیث ...

اگر روزی به این دو راهی رسیدید که بین انجام عملی که مثلاً در احادیث ذکر شده و عملی که شاید در یک نفر را شاد کند ولی برخلاف احادیث باشد ، آن زمان چه خواهید کرد ؟

 

دنیا جز با عشق بنا نمی‌گشت ... 

اگر بنا میگشت آدمی در غم فرو نمی‌گشت ...

در ضمن لازم به ذکر باشم که اینجا مطالب از اشعار سروده میشود ولی نمیدانم چرا انقدر مطالب به حاشیه رفته آن حد که دیگر مرا هم به حاشیه ها انداخته است :|

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میثم ططری در ‫دیروز دو شنبه، ساعت ۲۰:۳۸ پاسخ داده:

خیر، همه نمی دانند. وگرنه درباره بزرگان غلو نمی شد که «مطالب به حاشیه» برود. گاهی در زیر برگ های تارنگار گنجور، کاربران پیام هایی گذاشته اند که نمی توان بی پاسخ گذاشت. چنان می نماید که شما معنی «حدیث» را نمی دانید. حدیث در زبان عربی به چم «سخن» می باشد. خداوند در قرآن فرموده که قرآن بهترین حدیث است (الزمر/۲۳). قرآن را با حدیث قیاس نمی کنند، بلکه درستی و نادرستی حدیث برپایۀ قرآن معلوم می شود. روا نیست که دلالت روشن کلمات قرآن را وانهاده و روایات ضعیف را در چشم گیریم. چنان که در پیام پیشین آورده ام. قرآن نه تنها سرگذشت گروهی از پیامبران را دارد، بلکه احکام و فرمایشات دیگری نیز دارد!

من حدیث محور نیستم که چنین پرسشی پرسیده اید، قرآن محور هستم. دل افراد نیز می تواند آن ها را به بی راهه ببرد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ملیکا رضایی در ‫دیروز دو شنبه، ساعت ۲۱:۲۷ پاسخ داده:

دیگر حرفی ندارم ؛ نظرات هیچ گاه تغییر نخواهد کرد ؛

هر کس نظر مخالف خود بیند طغیان میکند ؛

نظر من درست نیست و هیچ گاه نگفتم درست است ولی یک چیز را همیشه یقین دارم چون لمس ش کرده ام و آن این که هیچ حدیثی جز در معنی صحیح نیست و هیچ حدیثی آنچنان که باید نمی‌تواند در زندگی انسانی کاربرد داشته باشد ... گاه آنچنان زندگی سخت میگذرد که نمی‌دانی چه کنی چه رسد به اینکه حدیثی را به کار گیری ...چه بسا احادیثی تحریف شده است و تغییر کرده است و افزوده شده است و همه آن را بر سینه خود سنجاق کرده اند ...

و اکنون من از سخنان شما ناراحت نگشته ام ولی دور از اینها همه این سخنانی که گفتید اگر دقت کنید حاوی این است که گویی من نادانی بیش نیستم ...

مچکرم که این را به من گوشزد کردید ؛ چرا که امروز خود فهمیدم نادان هستم ...

شما دین اسلام را دارید و خیلی در آن غرق شده آید . همه چیز را در آیات می‌بینید ...ولی من با آنکه آن اعمال اسلام را به جای می آورم ولی خود بنده اصلا به این معنا که شما هستید نیستم ...من هر عمل خود را نه بر اساس قرآن بلکه بر اساس دل خود میروم ...

اشتباه نکنید جناب میثم ططری ؛ 

اگر از دل جدا شد روزی که بالاخره خواهد رسید و با دل روبه رو میشوید خواهید فهمید که چه بر سر دل آورده آید ...

هیچگاه نتوان طعم زیبای چرخش طواف را فهمید جز آن زمان که دلها را طواف نمود ؛

اگر فکر میکنید و تجربه کرده آید که دل آدمی را به بیراهه می‌برد یادتان باشد آن دل نبوده بل خود فرد بوده ؛ دل جز به سمت یار نرفت ...

گر جز این دیدی خانه گم کردی عجب ...

 

مگر میشود دلی که در آن عشق است و خدا اشتباه رود !

حرفی ندارم و دیگر از بحث کردن خسته گشته ام ...

هرکس تنها در صورت ماند و فقط معنی واژگان دید نه اصل حرف ...هرچه خواستید بحث کنید سر موضوعی که ارزش ندارد که بر سر قانع کردن نظر خویش انقدر راه رفت .

و منظور از داستان آن داستان نبود ... 

شبتان خوش ...❤️

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میثم ططری در ‫دیروز دو شنبه، ساعت ۲۲:۱۱ پاسخ داده:

برداشت اشتباهی از پیامِ من داشتید، من چنین گستاخی ای نکرده ام، مهربانو. پیامِ نخستِ بنده، دربارۀ رد ناظر بودن امام بر همه چیز و غلو دربارۀ بزرگان بود. گفتمان را بیش تر از این به درازا نمی کشانم که به این برگ از تارنگار بی پیوند باشد.

اگر منظورتان از «دل» و «عشق»، خدادوستی است، در قرآن کریم نیز گواه هستیم. می خوانیم:

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ ۖ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ...

«و برخی از مردم سوای خدا، همانندهایی (برای او) برمی گیرند، آنها را همچون خدا دوست می دارند! و دوستی مومنان به خدا به مراتب شدیدتر است...»

در بخش پسین آیه می فرماید که «مومنان (برعکس) بالاترین مهر و عشق و محبت را نسبت به خدا دارند»، یعنی مبدءِ کمال را که حب و دوستیِ مطلق درخور اوست، بیش از هر چیز و هرکس دوست دارند. خدا بندگانِ مومنش را دوست دارد و بندگان مومن نیز او را دوست دارند (مائده/۵۴).

 

شب به نیکی.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی ا در ‫دیروز دو شنبه، ساعت ۱۸:۳۷ پاسخ داده:

دوست عزیز
خرده گرفتن اشکالی ندارد ولی حذف قول پر از اشکال است. گیریم شخصی کفرگفت مابا کفر او موافق نیستیم وایراد میگیریم. این ایراد اشکال ندارد ولی اگر بگوئیم از او بعید است و آنرا بمیل خودحذف کنیم در حالی که در جای دیگر همان کفر را بصورتی تکرار کند اشکال دارد. سخن در تحریف اشعار است و این درست نیست. درست آن است که آنرا حذف نکنند و در حاشیه عقاید خود را با ادله خود بنویسند.

مولانا وشمس را کسی میتواند بشناسد که در حد ویا بالاتر از آنها باشد. هر کدام از ماز ازظن خود یار او شده ایم.

مخصوصاً برخی که تاریخ نییز هستند مثلاً :

از ما سلامت یا علی و 
شاه سلام علیک
که هر دو وقتی با فرزند خود و جماعتی برای زیارت مرقد حضرت علی بنجف رفته اند را سروده و بلند خوانده اند.

اما گیریم او بهشتی است و یا جهنمی این مطلب بین اوست و خالق. در این دو حالت نیز گفتار او را نباید تحریف کرد. 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میثم ططری در ‫دیروز دو شنبه، ساعت ۲۰:۴۷ پاسخ داده:

مهدی گرامی، تصحیح نوشته های کهن کار هر کسی نیست و قاعده ای دارد. برای شما مثالی می آورم: غزلی از مولانا در هفت نسخه از دستنویس های قدیمی نیست، اما در دستنویس هشتمی هست. این غزل نمی تواند برای آن چامه سرا باشد، وگرنه باید دستِکم در چند دستنویس ذکری از آن می رفت. یک بیت مثال می آورم:

زن و اژدها هر دو در خاک بِه / جهان پاک ازین هر دو ناپاک بِه

این در یک نسخۀ دستنویس متاخر آمده است، اما در نسخه های دستنویس کهن نیامده است. پس این بیت الحاقی است و برای شاهنامه نیست. 

شاید من در اشتباه باشم و شما مولانا را بهتر از خودش شناختید و تصحیح معتبرتری دارید. کامروا باشید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۰، ساعت ۱۱:۰۷ نوشته:

منظور حسین قصیده ایست که ناشناس در حاشیه درج کرده است. لطفا حذف کنید.خلاف اصول کار گنجور است. این حاشیه مرا هم درج نفرمایید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علی زارعی در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۱۷:۲۰ نوشته:

با سلام
قطع یقین این غزل که در مدح امام اول شیعیان سروده شده و به لحاظ محتوی با اصول اسلام در تناقض و به لحاظ صورت ادبی در سطح پایینی است سروده حضرت مولانا نیست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی ا در ‫۲ روز قبل، یک شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۴۶ پاسخ داده:

علی جان

لطفاً اصول اسلامئی را که میفرمائید یکی یکی یاد آور شوید.

حقیر چنانچه توفیقی بودوباطن مولانا یاری فرمود یک یک ابیات را تشریح خواهد نمود.

لازم به تذکر دید که کسانی که خودشاعر نیستند و یا بعلت عدم اعراب در خواندن بعضی لغاط دشار اشتباه میشوند از اظهار نظر بر عدم رعایت اصول شعری پرهیز فرمایند. در ظمن اصل معنی است و اشعار قالبی بیش نیستد. مولانا قصد شعر سرائی نداشته است تا او را بعنوان یک شاعر بشناسند و با دیگران مقایسه کنند. بلکه این طریق صحبت کردن او بوده است. اگر امروزه نیز بدقت به کلام استادان سخن نگاه کنیم می بینیم هر کدام شیوه خود را دارند. حال کسی بخواهد میتواند از آنها ایراد بگیرد این از زیبائی گفتار آنها چیزی کم نخواهد کرد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

حسین آقاجانی در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۱، ساعت ۰۳:۴۹ نوشته:

با سلام و عرض ادب خدمت دوستان.
شعر درج شده در حاشیه بطور محتوم از مولانا نیست. صرف نظر از نبود شکل روایی ، آهنگین و همچنین اشکالات ساختاری، از حیث محتوایی نیز فاقد ارزش است کما اینکه از دیدگاه علم کلام پارسی هم هیچ حقیقت یا اسراری در سروده ملحوظ نیست و یک جعل سطح پائین است.در واقع این سروده یک مداحی است نه شعر.
باناشاه حسین آقاجانی
صفحه : مشاعره هم افزایی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی ا در ‫دیروز دو شنبه، ساعت ۰۰:۱۱ پاسخ داده:

حسین جان

جواب شما قبلاً داده شده. ولی چون ابراز فضل میفرمائید لطفاً اشعاری از سروده های خودتان و یا انشائی به نثر تالیف شخصی خودتان را درج فرمائید تا حقیر مستفیض شود. 

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

CCX در ‫۸ سال و ۱۲ ماه قبل، سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۰۱ نوشته:

قال علی (ع):
هلک فیّ الرجلان؛ محبّ غاٍل و مبغض قالٍ
علی (ع) فرمود:
دو تن به خاطر من هلاک شدند؛ دوست افراط کننده و دشمن دشنام دهنده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی ا در ‫دیروز دو شنبه، ساعت ۰۰:۲۳ پاسخ داده:

دوست عزیز

اگر گفتار مبنی بر قرآن یا حدیث قدسی یا حدیث نبوی و برای شیعیان گفتار معصومین باشد افراط و غلو نیست. همه اشعار مولانار در مورد علی (ع) شامل این خصوصیت هستند ولذا غلو نیست. در ثانی بفرض که مولانا دوست افراط کننده و درنتیجه جزوهالکان است. چرا سعی میکنند اشعار او را تحریف کنند. آیا او را بدینوسیله ازهلاکت نجات مدهند؟ خداوند بهتر میداند با او مکر وحیله نتوان کرد. الله خیر الماکرین.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیدی در ‫۸ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۵۵ نوشته:

در نهج البلاغه فرموده است: خیر الناس فیّ النمط الاوسط. یعنی بهترین مردم در باره من میانه روانند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی ا در ‫دیروز دو شنبه، ساعت ۰۰:۳۳ پاسخ داده:

ونییز فرمودند:

فقط ما را خدا ننامید هر چه دیگر می خواهید بگوئید. پس یک عاشق علی (ع) تا جائی که او را خدا نگوید و خدا نداند هیچ غلو نکرده است و درحد وسط است. علی (ع) وجه الله است یعنی آینه خدا نما نقش در آینه بیش از یک نقش نیست اما بسیار شبیه بصاحب نقش است. فهمید هرآنکه فهمید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۳ دی ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۰۱ نوشته:

خوب هست که اونقدری احترام کنیم که مرتبه بالاتر از انسان را به هیچ بزرگواری ندهیم، تا از جمله اونهای نشویم که از حب زیاد هلاک نشویم. اصحاب بزرگوار اونقدر از خود گذریهای کردند که قابل وصف نیست، و خداوند مزدایشان را میدهد. و اینکه اون بزرگوارها را الگوی فرا راهی زندگی خود قرار دهیم، و زندگی ایشان را سر مشق خود بگردانیم جز خیر نکرده ایم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

amir در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۵۱ نوشته:

واقعا برای شما دوست عزیز متاسفم که فکر میکنید مولانا تفرقه انداز مسلمانان بوده است.بهترین جواب برای شما این بیت مولانا است. مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید که کفر از شرم یار من مسلمان وار میاید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

تشنه حقیقت در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۲۶ نوشته:

خیلی مضحک است!. این شخصی که آن شعر را در حاشیه نوشته، از یک طرف برای بزرگنمایی مقام حضرت علی به مولوی اشاره می نماید و آن شعر را به او منسوب می کند و از طرفی هم مولوی را یک ایرانی منافق در پوشش مفتی سنی حنفی می داند!!.. بازی با واژه ها و جملات چه ها که می کند. در بزرگ بودن مقام علی شکی نیست چراکه بسیاری از عرفای ایرانی همچون شاه نعمت الله ولی و شیخ محمود شبستری و نور علی شاه اصفهانی و ... سروده های بسیاری را در وصف مقام او سروده اند ولی لطفا این شعر کودکانه و از حیث شکل روایی و ساختار ادبی را به مولوی منسوب نکنید، آنهم بدون سند و مدرک روشن. سرشار از نور و عشق الهی باشید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

sina در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۴۹ نوشته:

سپاس از همهٔ نظرات،استفاده کردم، به قول داش مولانا هر کسی‌ از ذنن خود شد یار من. من از علی‌ زیاد نخوندم و نمیدونم ولی‌ سخت نمی‌گیرم به دوستی‌ که به علی‌ ارادت وافر داره و دوست داره که این شعرو به مولانا نسبت بده. شاد باشید...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۴۳ نوشته:

با سلام
به نظر من شعری که کاربر "گمنام " در اول نظرات گذاشتند ، غلو نبوده و این حدیث که گذاشتند هلک فیّ الرجلان؛ محبّ غاٍل و مبغض قالٍ در باب این شعر نمیشه ، غلو کنندگان در باره حضرت کسانی هستند که آن حضرت را خدا دانستند و یا مقامش را رفیع تر و بالاتر از پیامبر خاتم صلوات الله علیه و آله بیان کردند .
جا داره تشکر کنم برای گذاشتن این شعر زیبا
حضرت امیرالمومنین علیه السلام مقامی بس عظیم دارند تنها چیزی که میتونیم به بیان اوریم اینکه آن را خدا نمیتوان گفت و اوست احسن الخالقین ، و از تمام پیامبران مقامش رفیع تراست به غیر از پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله
و اینکه این شعر را به جلال‌الدین محمد بلخی نسبت دهیم درست نیست چون اولا از نظر ساختاری مشکلاتی دیده میشه و از طرفی چنین سروده ای با عقاید اهل تسنن منافات داره

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۷ نوشته:

دوستان حضرت مولانا کسی نبوده که در مورد مذهب تعصب داشته باشه از اونجایی که با شمس هم مذهب نیست.. بجای اینکه به مقام و افکارش پی ببریم داریم باز یکی از عادات خیلی بدمون رو به مولانا نسبت میدیم و مطلب دوم اینکه این افکار باید پاک بشه من سنی هستم و امام علی رو بالاتر از هر کس میبینم و واقعا میپرستمش. نمیدونم این تفکر از کجا اومده که ما حضرت علی رو دوس نداریم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رضا در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۲ نوشته:

کسانی که با شمس و مولانا آشنا هستند می دانند که ایشان رویکرد مذهبی نداشته و سراسر دیوان شمس ارادت مولانا به حضرت شمس است و این غزل هیچ ربطی به امام علی ندارد مگر اینکه دوستان بخواهند ربطی بین آن ایجاد کنند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی ا در ‫دیروز دو شنبه، ساعت ۰۰:۴۶ پاسخ داده:

دوست عزیز 
برای آشنای با شمس مرتبه بلندی لازم است. حقیر را جرأت ادعای آشنائی با او را نیست. همین قدر میداند که مولانا در باره او میگوید.

شمس تبریزی که پشتس سوی ما است       صد هزاران آفرین بر روش باد

این مفهوم بنظر میرسد که هر آنجه مولانا از شمس میگوید ذره ای بیش از عظمت او نیست. فهمید هر آنکه فهمید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علیرضا خسروی کلهر در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۴۹ نوشته:

*این غزل زیبـــا جناب مولانـا - سرشارازمضامیــن عارفانه اســت.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سید مهدی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۴ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۵ نوشته:

من ا ز بعضی جملات دوستان در تعجبم بعضی از نسبتهای داده شده به حضرت علی (ع) در روایات از پیامبر اکرم (ص) وارد شده است چه ربطی به دعوای شیعه و سنی دارد امام جایگاه خاص خود را نزد اهل سنت هم دارد حضرت مولانا با زبان بی نظیری امام را ستوده است عالی فرمودند تعجب می کنم کسانی که مولانا را نقد می کنند و هزار وصله به او می چسبانند برای بزرگ شدن نیاز به وصله چسباندن به بزرگان نیست راه طولانی دارد که باید طی شود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمدعلی معیری در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۱ نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
روی عن ابن عباس عن امیرالمومنین علی بن ابی طالب
انا النّقطه الّتی تحت الباء و سرّ الباء

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

hafez در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۰۱ نوشته:

با سلام. این شعر از طرف عارف بی‌ نشان شیخ حسنعلی اصفهانی‌ در کتاب نشان از بی‌ نشان‌ها جلد دوم تایید شده است. دیگر هیچ جای بحثی‌ نمی‌تواند باشد. چون که در آنجا این موضوع آشکار شده است. شعر دیگر مولوی
هر آنکس را که مهر اهل بیت است
ورا نور ولایت در جبین است
غلام حیدر است مولای رومی
همین است و همین است و همین است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سهیل در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۷ نوشته:

مدتیه سوالی ذهنمو درگیر کرده
صحت تخلص حضرت مولانا به خمش خاموش خامش یا خاموش درست هست یا خیر؟
دکتر قدمعلی صرامی صراحتا میگن که خاموش تخلص حضرت نیست:
پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

احسان در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۱ نوشته:

به نظر می رسد که مولانا در این غزل به پروردگار اشاره دارد . وقتی مصرع "هم خویش حاجت خواسته هم خویشتن کرده روا" را میخوانیم احساسی به ما می گوید که مولانا ، خداوند را مورد خطاب قرار می دهد . لطفا درباره صحت و سقم این دیدگاه نظرات خود را بیان نمایید . ضمنا دوستان اگر توضیحی درباره ابیات چهارم به بعد دارند ، عنوان بفرمایند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مەریوان عەبدول در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۰ نوشته:

سە بیت اول با زبان کوردی
ئەی قیامەتی لە ناکاو ئەی ڕەحمەتی بی کۆتا
تۆ کە ئاگرت بەردا لە بیشەی بیرکردنەوەکان
ئەمڕۆ بە پیکەنینەوە هاتی کلیلی زیندان هاتی
بۆ لای نیازمەندان هاتی وەک بەخشش و فەزڵی خودا
پەردەداری خۆر تۆی پیویسکەری ئومید تۆی
خوازراو تۆی خوازیار تۆی هەم کۆتایت و هەم سەرەتا

مولانا دیوان کلیات شمس، غزل 1.
ت: مەریوان عەبدول

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رضام در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۷ نوشته:

......
زین سبب پیغامبر با اجتهاد
نام خود وان علی مولا نهاد
گفت هر کو را منم مولا و دوست
ابن عم من علی مولای اوست
کیست مولا آنک آزادت کند
بند رقیت ز پایت بر کند
چون به آزادی نبوت هادیست
مؤمنان را ز انبیا آزادیست
.........
با سلام
باعث تاسف است که کسی مولانا را به ایجاد شکاف فرقه ای متهم کند که مثنوی دکان وحدت است و منظور تمامی انبیا و اولیا خدا همان یک چیز بیش نبوده ...
سایت زیر توصیه میگردد:
www.parvizshahbazi.com

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

جواد دلیر در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۰ نوشته:

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

جسیکا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۳۸ نوشته:

واقعا عاشق این شعرم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مصطفی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۳۴ نوشته:

کاش به جای درج مداحی های شرک آمیز و سراسر غلو؛ که حتی بنده ی بی سواد هم متوجه نقایص ادبی و فنی فاحش آن می شوم . و اصرار به چسباندن آن به مولانا ، اساتید و سروران گرامی نسبت به درج تفاسیر و معانی مستتر ابیات گهر بار این غزل همت می گماردند . ... سپاس .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رستخیز ناگهان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۲۸ نوشته:

شعر،رستاخیز واژگان است.هر چه جز این ،شعر نیست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رستخیز ناگهان در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۲۷ نوشته:

رستخیز ناگهان...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

زهرا یوسفی دارانی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۸ نوشته:

اساتید محترم پارسی،این دو بیت را برایم معنا کنید :
تدبیر صدرنگ افکنی بر روم و بر زنگ افکنی
و اندر میان جنگ افکنی فی اصطناع لا یری
می‌مال پنهان گوش جان می‌نه بهانه بر کسان
جان رب خلصنی زنان والله که لاغست ای کیا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شمس تبریزی در ‫۴ سال قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۴ نوشته:

"ای روح بخش بی‌بدل وی لذت علم و عمل
باقی بهانه‌ست و دغل کاین علت آمد وان دوا"
"ما زان دغل کژبین شده با بی‌گنه در کین شده
گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا"
چرخش قابل تاملیست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

داود در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۴۶ نوشته:

سلام دوستان. به نظر من تا زمانی که تفکرات مولانا رو بعنوان یک تفکر فرامرزی وفرا مذهبی وفرانژادی وازین قبیل ننگریم متاسفانه به نظر من بهره ای از اشعار مولانا نصیبمون نخواهد شد...
با تشکر از دوستانی که با درج حاشیه کمک به درک مفاهیم وجانمایه اشعار مولانا میشن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

داود در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۶ نوشته:

در مصرع هفتم وهشتم از نظرمن به زیبایی به قدرت درونی هر آدمی که امروزه تحت عنوان قانون جذب ازش نام میشه اشاره کرده...
هم خویش حاجت خواسته هم خویشتن کرده روا...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

داود در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۰۶ نوشته:

در مورد برداشتهای بعضی عزیزان که نظر به تفرقه افکنی وایجاد جدایی از اشعار مولانا دارن نظر من اینه که مولانا حتی اشعارش رو با بسم الله یا بانام خدا بر خلاف بقیه شاعران شروع نکرده واین به نظر من مولانا کلمه ای بعنوان جدایی براشون ناشناس بوده چه برسه بیان در مورد دوتا مذهب به دیده تفاوت وجدا ازهم نگاه کنن.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

داود در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۵۳ نوشته:

در مورد سوال خانم زهرا دارابی
نظر ودرک من هست ودوست دارم عزیزان آگاه اشتباهات بنده رو اصلاح کنن.‌.‌.
در بالای این ابیات از عقل که اندیشه رو بوحود میاره صحبت کرده که منظور اینه اندیشه های ما در مورد موضوعات اطرافمون صد رنگی واختلف بوجود میاره وهمون اختلاف گریبان رومی وزنگی یا افراد یک جمعی با عقاید مختلف رو.‌..
مصرع بعدی واز چیزی که قابل روئیت برای خودت نیست چیزی میسازی(اصطناع...صنع...ساختن) وروی اون تعصب نشون میدی که باعث جنگ افروزی میشی.‌‌...
مصرع بعدی میگه این اندیشه های پنهان ومخفی وزیرک درونی خودت رو گوشمالی بده وبر دیگران تحمیل نکن‌.‌.
مصرع بعدی فریاد رب من خالص است یا عقیده من خالص هست سر دادن،به والله که شاخه و قسمتی از حقیقت هست وکامل نیست ای بزرگوار...پس اصرار بر درستی عقیده خودت نکن...
مرسی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

داود در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۱۹ نوشته:

البته در مصرع جان رب خلصنی اگر جان رب خلِّصنی خونده بشه که با وزن شعر هم موافق هست معنای جان فریاد پروردگارا مرا رها کن معنی میدهد که با توجه به اینکه مولانا زیاددر قید وزن وقافیه نبوده محتمل بر این هست همون اولی هم بوده باشه که در دو معنی کاملا مفاهیم تغییر میکنه وبستگی به برداشت خواننده دارد...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رها عباسیان در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۱ نوشته:

در رابطه با بیت زیر:
این سکر بین هل عقل را وین نقل بین هل نقل را
کز بهر نان و بقل را چندین نشاید ماجرا
هل باید فعل امر از مصدر هلیدن به معنی بگذار، دست بردار باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

جادوگر در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۶ نوشته:

صدای شورانگیز دف همراه خواندن شعر به گوش میرسد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

منصور در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۵ نوشته:

قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
"أفلا تتفکرون"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهراد فانی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۱ نوشته:

سلام،
در بیت هشتم، "و اندر میان" باید "وندر میان" نوشته شود، در معنای شعر تغییر ایجاد نمیکند اما در خوانش ممکن است "و اندر" خوانده شود که وزن شعر را بهم میزند.
در نسخه های چاپی نیز "وندر" نوشته شده.
با تشکر از گردانندگان گنجور

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بهزاد در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۰ نوشته:

درودهای بیکران جناب مولانای گرانقدر ، گاهی شعرهای حضرتعالیرو بنده مطالعه نموده و این تجزیه و تحلیل عالی در محتوا و مضمون شعر را ارج مینهم فوق العاده زیباست به مهر اگر مخاطب برای خود تحلیل کند وگرنه شعر چیزی نیست که دستمالی شود به هر حال ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

لولی وش در ‫۳ سال قبل، چهار شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۰ نوشته:

با سلام،
دوستان و عزیزانی که در منسوب دادن این غزل زیبا به حضرت مولانا تشکیک دارند میتونند به خوانش دکتر سروش عزیز از دیوان کبیر گوش فرا دهند، مگر اینکه خود را از دکتر سروش مولانا شناس تر بدانند، گه در این مورد حرفی نیست!
فقط اینکه "ان" لا یری است که ان اضافه باید اضافه گردد
ممنون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

کیانی در ‫۳ سال قبل، دو شنبه ۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۳ نوشته:

شعر عجیبیست
اول کار به زیبایی از او تعریف میکند و بعد شروع میکند به انتقاد کردن از .. شمس ؟
تدبیر صد رنگ افکنی ؟
رب خلصنی ؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

mehdi shiraz در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۸ نوشته:

1-از نظر مولانا وسایر عرفا،خداشناسی دارای درجات ومراحل است!
2-انسان از خداست و شیطان هم درنیمه دیگرش مجاز!
3-انسان فقط یا خدائی یا شیطانیست وهمزمان ممکن نیست!تاشیطاننرود خدا نمیاید وتا یک دروغ هم میگوییم شیطانی هستیم!
5-عرفا میگویند هرکسی شیطان ندارد خدائی است گر خدایش می باشد در حلقه یا طبقات پایین خدائی و الی..خدا
4-

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

mehdi shiraz در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۸ نوشته:

با پوزش از شما بدلیل غ املایی بدلیل چشم ضعیف
4- هر کس شیطان را شناخت و ازخود دور کرد خدا در او خواهد آمد و ممکن است شرابخواری باشد که خدایش می اوست و یا عارفی که خدایش کل جهان هست و نیست! عرفا همه راستگویان و تمام صادقان را از شیطان جدا کرده یگانه و از خدا میدانند!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

mehdi shiraz در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۵ نوشته:

رفتم سراغ غزل بعدی یل 2 و در شروع توضیح و ادامه داده که با نور خدا به درجات بالاتر میتوان رفت ویا درجات بندگان خدائی متفاوت است و همه یگانه اند

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

mehdi shiraz در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۲۴ نوشته:

سیر وسلوک عرفانی چون سیر در دایره وجود انسان است که هم خدا و هم شیطان را شامل است و بدون شیطان نمیتوان بخدا رسید! ویا بدون شب روز معنی نداد و هردو یک دایره اند که دائم میگردند و ما شب و روز مولانا را تفرقه معنی نکنیم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

mehdi shiraz در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۸ نوشته:

مثال تمام اشعار است از جمله
ای روح بخش بی‌بدل وی لذت علم و عمل
باقی بهانه‌ست و دغل کاین علت آمد وان دوا”
“ما زان دغل کژبین شده با بی‌گنه در کین شده
گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا”

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

mehdi shiraz در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۷ نوشته:

این هم مثال دیگر از غزل بعدی یا شماره 2
گیرم که خارم خار بد( bad)خار از پی گل می‌زهد/صراف ....مهار کردن بدی و تاریکی برای انسان ممکن نیست فقط میتواند از تاریکی و روشنایی به یگانگی برسد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

صامت در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۰ نوشته:

معنی مصرع عربی :
و اندر میان جنگ افکنی فی اصطناع لا یری
یعنی با صنایع نامرِیی جنگ بپا میکنی . که اشاره به قوانین هستی ست که صنعت نامریی خداوند هست .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

صامت در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۷ نوشته:

معنی بیت عربی :
می‌مال پنهان گوش جان می‌نه بهانه بر کسان
جان رب خلصنی زنان والله که لاغست ای کیا
بی آنکه خود بدانیم، جان را متنبه . گوشمالی کن و به سوی خود کشان و از این رهگذر بهانه ای برای دیگران بگذار. وای سرور من، بدان که جمله «پروردگارا مرا برهان» یک شوخی است و نمی خواهم خلاصی یابم.
از گنج حضور

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محتشم در ‫۲ سال قبل، جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۴ نوشته:

در بیتهای پایانی جناب مولانا پند جالبی میدهند، "می مال پنهان گوش جان...." گوشِ جانت رو پنهانی بمال، ترکیب جالبیست و بدیع؛ گوشِ جان مالاندن اشاره به کار کردن روی خود داره، یعنی وقتی داری روی خودت کار میکنی و نفس رو شناسایی میکنی پنهان کن، در موردش صحبت نکن، خودتو عرضه نکن، ابراز نکن حتی خودت رو از خودت پنهان کن، یعنی وقتی خویشِ حقیقی رو شناسایی میکنی حتی از نفسِ خودت پنهان کن این شناسایی رو چه برسه که پیشِ دیگران بخوای لاف بزنی و از خالص شدنت بگی، می مال پنهان گوش جان، از طرف دیگه انگار روی سخنش با خداست که میگه گوش جان من رو بمال ینی تنبیه کن منو تا تو رو بیابم ولی این کار رو پنهانی انجام بده؛ در هر دو معنی زیبا و تامل برانگیز ......

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امیرحسین اسماعیلی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۶ نوشته:

با سلام
گنجور عزیز لطفا فضایی را جهت مناظره های پینگ پنگ ی که گاها در مورد دین و سیاست و تعصب و .... در بین عزیزان بوجود می آید ، در نظر بگیرید که در حاشیه اشعار این بی نظمی و بی ربطی ایجاد نگردد .
به جهت آگاه شدن از تفسیر و تشریح این غزل به حاشیه آن نظر انداختم ولی متاسفانه مشاهده کردم یک نفر مطلبی در ابتدا ارسال کرده و دیگران غزل مولانا را رها کرده و به دنبال تنبیه او پیاپی پیام ارسال کردند و همگی غافل از خود این غزل و مفاهیم آن شدند .
سالها با این جدال های چپ و راست و سیاه و سفید و شیعه و سنی ، زندگی کردیم و اکنون نیز کمابیش در روزمره گی هایمان با آنها درگیریم و زمانی هم که فارغ از تمام این هیاهو ها پا به چشمه گنجور میگذاریم تا جرعه ای غزل نوش کنیم ، مجددا شاهد هستیم که عزیزان همان جدال ها را به این مکان نیز انتقال دادند . برای ایشان و تفکراتشان احترام قائل هستم و به همینذدلیل از گنجور عزیز تقاضا مندم فضایی را مشابه چیزی مثل چت روم های تخصصی ترتیب دهند تا فضای مناظره ای با فضای تحلیل آثار و سروده ها از هم منفک شده و هر کسی بهره مطالب مورد نظرش را بتواند از این گنجینه ببرد . با سپاس از شما و عذرخواهی از همه عزیزان .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بی نشان در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۸ نوشته:

عرض ادب ک احترام
بنده در رابطه با توضیحات جناب محتشم بزرگوار در رابطه با بیت
می مال پنهان گوش جان .... در مقام بیانداشت برداشتی شخصی مطلبی رو به عرض میرسانم ....
فارغ از اینکه مخاطب خطاب و ندای ابتدایی این غزل شریف رو چه وجودی قلمداد کنیم خداوند ، مقام نبوی ، شمس تبریزی ، هر انسانی بماهو انسان و با تمرکز بر بیت خارج از حیطه ی ارتباط آن با کلیت ساختار غزل و ابیات پیشینی و پسینی و به عنوان بیتی یگانه و منفرد می توان اینگونه گفت که :
گوشمالی خودت را بر جان پنهان کن در پرده و حجاب گوشمالی دیگران به تعبیری یعنی حضور و ظهور خود را در پس پشت ظهور دیگری پنهان کن در دیدگان ظاهربینان و به ظاهر اکتفا کنندگان
تو به صورت پنهانی گوش جان را بمال یعنی در مقام بقظه و انتباه و گاه تنبیه و تحذیر جان را متوجه امری کن از جمله از مافوق به مادون اکتفا نکردن و قانع نشدن ( هین نقل بین هل نقل را هین سکر بین هل عقل را ) اما برای این اعراف و اشعار دیگری را بهانه کن (دیگری را بهانه ی این بیداری قرار بده تا ندانند حریفان که من منظور تو و تو منظور منی )
و در تعبیری دیگر می توان گفت در خطابی به خویشتن خویش میفرماید بر کسان و آنچه بیرون از توست بهانه منه و جان خود را متهم کرده تنبیه کن که هر چه هست از اوست و در اوست ....
جان خود به خودی خود از رب خویش و پرورنده ی خویش تقاضا و استدعای خلاصی دارد که این تنها در صورتی لاف و لاغ و به گزاف نیست که به تبع شناخت ارتباط با موثر حقیقی حاصل شود و ظواهر رهزنی نکند .....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بی نشان در ‫۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۲۶ نوشته:

سلام و عرض ادب

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بی نشان در ‫۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۷ نوشته:

سلام و عرض احترام خدمت فرهیختگان عزیز
در باب مصراع
می مال پنهان گوش جان می نه بهانه بر کسان
می توان برداشتی اینگونه نیز داشت که به تبع فرموده ی جناب محتشم به صورت پنهان گوش جان خویش را بمال و هر آنچه قصور و کوتاهی است به خود نسبت بده و بر کسان دیگر بهانه مگذار یعنی دیگران را بهانه ی قصور و کوتاهی های خویش قرار مده " می نه = منه" بر کسان بهانه منه ....
در مصراع دوم نیز می توان گفت حضرت مولانا در مقام قضاوت فرمایشات خویش در ابیات پیشین می فرماید به جای بهانه بر دیگران نهادن خود را در محک و میزانی حق و صحیح عیار سنجی نما و ببین این مدعای خلاصی جستن جان تو چقدر با صداقت و واقعیت توامان و همراه است و در انتها با قسم والله و لاغ به معنای شوخی و بازی خواندن این ادعا خویش آن را عیار سنجی می نماید ....
با وجود از خود غافل شدن و در دیگری به دنبال دلایل اسارت جان خویش گشتن ادعای خلاصی جستنت جز بازی و لهو و بیهوده گویی و خواهی نخواهد بود.....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بی نشان در ‫۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۸ نوشته:

بنده جسارت می کنم در باب بیت اول غزل شریف مطلبی رو عرض کنم
ورای مفاهیم مستتر در بیت در مقام ساخت صوری بیت مورد نظر و برخلاف نسخه ی حاضر و نسخ دیگر و برخلاف خوانش اعزه ی دوستان که زحمت قرائت غزل رو کشیدند به نظر این کمترین در مصراع دوم بیت نخست کلمه ی " آتشی" به تبع و پیروری از دو واژه ی مصراع نخستین باید بدون " یای" پایانی و با کسره و به صورت " ای آتشِ افروخته " قرائت و خوانش شود ....
ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها
ای آتشِ افروخته در بیشه ی اندیشه ها
یعنی تو هر که هستی خود عین رستاخیز و عین رحمت و عین آتشی نه اینکه رستاخیزی و آتشی بر پا کرده باشید و رحمتی مبذول
در توضیحی مختصر و اگر به تبع شواهد شعری دیگر در غزلیات و مثنوی شریف و با تاسی از ماثورات دینی این رستاخیز و قیامت و رحمت بی منتها را وجود اقدس نبوی صل الله علیه بگیریم ایشان خود صد قیامت نقد و رحمة للعالمین و آتش برافروخته در بیشه ی اندیشه های پیش از خویش و ناسخ آنان بود .....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

من در ‫۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۷ نوشته:

توصیه میکنم کتاب گزیده غزلیات شمس آقای شمیسا را بخوانید در آنجا عقاید مولانا ذکر شده. و یک انسان خدا بوده انسان خدایی در بسیاری از مذاهب و ادیان و عرفان ها هست .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناصر در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۸ نوشته:

در مصرع چهارم مولانا اشاره دارد به نگرش فکری اشعریها که خود در ان قرار دارد. بخشش و فضل خدا همان فضل کرم خداوند را اشاره دارد که بیان ماثوره می خوانیم الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک .
چرا فضل خداوند را بر عدالت ترجیح داده است؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

کابِر در ‫۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۸ نوشته:

بیت ماقبل آخر این این غزل به مذاق خیلی ها خوش نمیاد...استاد زمانی هم در شرح دیوان شمس جلد اول از بازگشایی پیام این بیت گذشتن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی ا در ‫۵ روز قبل، پنج شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۲۸ نوشته:

این غزل از مولاناست و همراه با همه غزلهائی که در مدح حضرت ملولای متقیان (ع) در کلیات شمس تبریزی در موزه استامبل وجود دارد در نسخه  فروزانفر حذف شده است. کسانی که مایل بکشف حقیقت دارند میتوانند به کپی چاپ هندوستان صفحه ۱۰۱ مراجعه فرمایند. کپی چاب هندوستان مطابق اصل کلیات در موزه استامبل است. لطفاً به لینک ذیل مراجعه فرمایید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میثم ططری در ‫۵ روز قبل، پنج شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۱ پاسخ داده:

نسخۀ استانبول اعتباری ندارد و هر چه دل تنگشان بوده گفته و به مولانا چسبانده اند. چامه هایی به زبان تُرکی به ایشان منسوب کرده اند که در هیچ نسخه ای یافت نمی شود، جز در نزد ترکیه.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی ا در ‫۵ روز قبل، پنج شنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۲ پاسخ داده:

ممکن است نسخه یاد شده اعتبار نداشته باشد سندی مبنی بر این ادعا دارید؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میثم ططری در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۰۳ پاسخ داده:

البینه علی المدعی! این من نیستم که باید کهنگی این نسخۀ ساختگی را استوانش کنم، آن ها باید به استوانش رسانند. آن هم نسخه ای که نمونه اش در هیچ کدام از نسخه های کهن بودش ندارد. مولانایی که فرماید: «تو ماه ترکی و من اگر ترک نیستم / دانم من این قدر که به ترکی است آب سو»، چگونه می تواند به این زبان چامه هم بگوید؟! آن گونه که جعل کنندگانِ ترکیه داوش را دارند. ایشان که می گوید در اندازه یک واژه ترکی بلد بوده است، می چمد بسیار بسیار اندک می دانم. نخست بار نیست که ترکیه دست به دزدی فرهنگی می زند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی ا در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۶ پاسخ داده:

دو ست عزیز جواب شما در این چند بیت از خود مولانا :

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

.....

 

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

سر من از نالهٔ من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

اگر سینه شرحه شرحه دارید شاید او را کمی بشناسید ور نه مانند حقیر از ظن خود او را یار شده ایم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی ا در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۶ پاسخ داده:

مولانا:
پس ز نقش لفظ های مثنوی
صورتی ضال است و هادی معنوی
در نبُی فرمود کاین قرآن ز دل
هادی بعضی و بعضی را مضل

نُبی با ضم نون معنی ییغامی است که نَبی می آورد یعنی همان قرآن.

شیخ بهائی در باره مولانا:
من نمی گویم که آن عالیجناب
هست پیغمبر ولی دارد کتاب
مثنوی او چو قرآن مدل
هادی بعضی و بعضی را مضل

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

میثم ططری در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۱ پاسخ داده:

مهدی گرامی، مولانا نه تنها خود را برای ایران، بلکه برای جهان می داند و من نیز در اندازه ای نیستم که ایشان را کرانمند کنم. اما این که کشوری بیاید و در فرهنگ پُربار سرزمین مان دست به دزدی فرهنگی بزند، این اشکال پیدا می کند. چامه هایی از خود در آورند و به ایشان بچسبانند و انگیزشی به پان های جدایی خواه درون سرزمین گرامیمان دهد.

 

کامروا باشید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی ا در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۷ پاسخ داده:

دوست عزیز، حداقل شما این مروت را دارید که اذان به کوچکی خود در برابر چنین مردی بلند مرتبه داشته باشید. حقیر از  از شما هم کوچکتر.

حقیر اشاره به اشعار فارسی زبانی دارد که فروزانفر از کلیات شمس تبریزی حذف شده. عدم دانش زبان ترکی اجازه نظر دادن را نمیدهد. برخی از دوستان ایرادهای اصول شعری میگیرند. اگر آنها شعرای بر جسته ای هستند چند شعر از خودشان بنوسند وگرنه خاموش به.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ملیکا رضایی در ‫۴ روز قبل، جمعه ۲۳ مهر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۶ نوشته:

درود 

درک نمیکنم بحث از چیست !

شعر را یکبار بدون آنکه واژه به کار رفته برای چه به کار رفته بخوانید ...جز اینکه در قلبهایتان شوری و شوقی به پا میشود چیز دیگری میبینید؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.