گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

خاک گوید خاک تن را باز گرد

ترک جان کن سوی ما آ همچو گرد

جنس مایی پیش ما اولیتری

به که زان تن وا رهی و زان تری

گوید آری لیک من پابسته‌ام

گرچه همچون تو ز هجران خسته‌ام

تری تن را بجویند آبها

کای تری باز آ ز غربت سوی ما

گرمی تن را همی‌خواند اثیر

که ز ناری راه اصل خویش گیر

هست هفتاد و دو علت در بدن

از کششهای عناصر بی رسن

علت آید تا بدن را بسکلد

تا عناصر همدگر را وا هلد

چار مرغ‌اند این عناصر بسته‌پا

مرگ و رنجوری و علت پاگشا

پایشان از همدگر چون باز کرد

مرغ هر عنصر یقین پرواز کرد

جذبهٔ این اصلها و فرعها

هر دمی رنجی نهد در جسم ما

تا که این ترکیبها را بر درد

مرغ هر جزوی به اصل خود پرد

حکمت حق مانع آید زین عجل

جمعشان دارد بصحت تا اجل

گوید ای اجزا اجل مشهود نیست

پر زدن پیش از اجلتان سود نیست

چونک هر جزوی بجوید ارتفاق

چون بود جان غریب اندر فراق

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مثنوی نسخهٔ قونیه، کاتب محمد بن عبدالله القونوی، پایان کتابت ۶۷۷ ه.ق » تصویر 316

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

میم الف در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۰ نوشته:

چو مرغ پای ببسته ست دور می نپرد

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.