یکره ز وصل خویش مرا بهرهمند کن
اغیار را بر آتش غیرت سپند کن
ای میوه امید فرود آی خود ز شاخ
یا آنکه دست کوته ما را بلند کن
ز اغیار درد خویشستان و بمن سپار
یا زین میان علاج من دردمند کن
دارای هزار خاکنشین شهسوار من
گاهی نگاه در ته پای سمند کن
تا کی خوریم از غم زلف تو پیچوتاب
یکحلقه وقف گردن ما زین کمند کن
خواهی نه تلخکام گر از زهر حسرتم
آن کنج لب که گفت پر از نوشخند کن
مشتاق را ز عشق نصیحت چه فایده
ای پندگو برای خدا ترک پند کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود درخواست میکند که او را از آتش حسادت و غم دور نگه دارد و در وصال خود به او مدد رساند. شاعر به جایگاه رفیع معشوق و امیدی که به او دارد اشاره میکند و از او میخواهد که به او نزدیکتر شود. همچنین، او از معشوق میخواهد که دردهایش را به او بسپارد و در حل این دردها کمک کند. شاعر به آرامش و شیرینی عشق اشاره میکند و به انتقاد از نصیحتهای بیفایده میپردازد و از پندگو میخواهد که به او کمک کند تا عشق را با تمام وجود احساس کند.
هوش مصنوعی: مرا از پیوند با خود بهرهمند کن و دشمنان را به خاطر غیرتم در آتش بسوزان.
هوش مصنوعی: ای میوهی امید، آیا میتوانی خودت را از درخت بیاوری پایین یا اینکه دست ما را که به تو نمیرسد، بالا بیاوری؟
هوش مصنوعی: از دیگران درد و رنج خود را بگیر و آن را به من بسپار، یا از این راه، به من کمک کن تا دردم را درمان کنی.
هوش مصنوعی: سوارکار من، که هزاران دوست و همراه دارد، گاهی به انتهای پای اسبم نگاه کن.
هوش مصنوعی: تا کی باید از درد زلف تو رنج ببریم؟ ما هر روز در این دام عاشقانه گرفتار هستیم.
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی تلخی و غم را بچشی، از آن کلامی که با دلی پر از درد و حسرت بر لبانم نشسته، چیزی بگویید که لبهای شما را از شادی پر کند.
هوش مصنوعی: برای عاشق، نصیحت و پند راهگشا نیست. ای مشاور، برای خدا دیگر نصیحت نکن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جانا بیار باده و بختم بلند کن
زان حلقههای زلف دلم را کمند کن
مجلس خوش است و ما و حریفان همه خوشیم
آتش بیار و چاره مشتی سپند کن
زان جام بیدریغ در اندیشهها بریز
[...]
ای دل، علم به ملک قناعت بلند کن
چشم طمع ز خوان خسان بی گزند کن
خاک است هستی تو و خواهی که زر شود
از کیمیای نیستیش بهره مند کن
در خلوت رضا ز سوی الله روزگیر
[...]
ای دل علم به ملک قناعت بلند کن
چشم خرد زننگ جهان بی گزند کن
تا چند زاغ مزبله، لختی همان باش
خود را به نانمودن خود ارجمند کن
دشمن اگر زپستی همت لگد زند
[...]
درمان ضعف دل به لب نوشخند کن
حرفی بگوی و مشک و گلابی به قند کن
لب پاک از ترشح آب حرام کرد
طرف ردا به گردن صوفی کمند کن
بوی عبوس عارف شهرم دماغ سوخت
[...]
چون آفتاب و ماه نظر را بلند کن
راهی که مشکل است ز همت سمند کن
این راه دور بیش ز یک نعره وار نیست
ای کمتر از سپند، صدایی بلند کن
خون می خورد ز شوق لقای تو جوی شیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.