گردم بسر کویت دیوانه چنین باید
سرگشته یک شمعم پروانه چنین باید
از جای نمیرفتم از صد خم و کارم ساخت
چشم تو بیک گردش پیمانه چنین باید
نه بام و نه در دارد در گشته سرای ما
شرمنده سیلابست ویرانه چنین باید
یک لحظه نگیرد اشک جا در صفِ چشمانم
از کثرت غلطانی دردانه چنین باید
گفتی سخنی از وصل جا ندادم و آسودم
تا حشر بخوابم کرد افسانه چنین باید
پیوسته دلم باشد از عکس بتان لبریز
جوش صنم است اینجا بتخانه چنین باید
افکند بمن آن شوخ غافل نگهی مشتاق
بیخود ز خود افتادم جانانه چنین باید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل به عشق و دیوانگی شاعر نسبت به معشوق میپردازد. او خود را مانند شمعی میداند که به دور پروانه میچرخد و برای دیدن چهره محبوبش حاضر است از هر چیزی بگذرد. شاعر به شدت تحت تأثیر چشمان معشوق است و حتی در بیسر و سامانی احساس میکند که ویرانهای از عشق اوست. همچنین ابراز میکند که اشکهایش هیچ زمانی آرام نمیگیرند و دلش از عشق پر شده است. در نهایت، شاعر با اشاره به نگاه معشوق و تأثیر آن بر خود، از حالتی عاشقانه و بیخود بودنش صحبت میکند.
هوش مصنوعی: به دور تو باید بچرخم، چون دیوانهای که مجنون محبت است. من مثل پروانهای هستم که به دور شمع میگردد و باید اینگونه سرگشته و متعهد باشم.
هوش مصنوعی: من از جایی حرکت نمیکردم و کارم را با صد دور و پیچ، تنها با یک نگاه تو به این حال و روز رساند.
هوش مصنوعی: در خانه ما نه سقفی باقی مانده و نه دربی وجود دارد. حقاً که این ویرانه شرمنده از جاری شدن سیل است و به همین شکل باید باشد.
هوش مصنوعی: اشک در چشمانم لحظهای نمیایستد، زیرا آنقدر درد و رنج را تجربه کردهام که این مسأله برایم طبیعی شده است.
هوش مصنوعی: گفتی که من از پیوند و ارتباط سخنی نگفتم و در آرامش زندگی کردم تا روز قیامت خوابم ببرد. این داستان باید اینگونه باشد.
هوش مصنوعی: دل من دائماً به تصویر معشوقان پر شده است و در این مکان که معبد است، باید چنین احساسی از عشق و شوق داشته باشم.
هوش مصنوعی: آن معشوقه خوشطبع و بیخیال، نگاهی به من انداخت و من بهقدری مشتاق شدم که از خود بیخود شدم و حالتی عاشقانه پیدا کردم. این وضع بسیار طبیعی و لازم است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هوشم به نگاهی برد، جانانه چنین باید
یک جرعه خرابم کرد، پیمانه چنین باید
تا کرد بنا عشقت، افسانهٔ هجران را
در خواب فنا رفتم، افسانه چنین باید
از بس که غبار غم، از سینه بشد رُفته
[...]
می می چکد از چشمش جانانه چنین باید
از گردش خودمست است پیمانه چنین باید
افسوس نمی داند انصاف نمی فهمد
از رحم دل جانان بیگانه چنین باید
تا بال زند برهم آتش جهد از بالش
[...]
جان سوختهٔ روئیست پروانه چنین باید
دل شیفتهٔ روئیست پروانه چنین باید
تا لب نهدم بر لب جان میرسدم بر لب
احسنت زهی باده پیمانه چنین باید
گه مست زناسوتم گه غرفه لاهوتم
[...]
شوریده دلی دارم، دیوانه چنین باید
کز خون نشود خالی، پیمانه چنین باید
عمری ست که می گردم، برگرد سر شمعی
می سوزم و می سازم، پروانه چنین باید
خوب است جفا امّا، با من تو ز حد بردی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.