می دو چشم تو ندانم ز چه پیمانه زدند
که ره دین و دل عاقل و دیوانه زدند
توئی آنشمع که هر شام ملایک تا صبح
در هوای تو پروبال چو پروانه زدند
کشم از دیر چسان پا که در آن مغبچگان
ره دین و دلم از جلوه مستانه زدند
خسرو ملک جنونم بر من مجنون کیست
کاول این قرعه بنام من دیوانه زدند
سوخت جامی ز می عشقم و پیداست که چیست
حال آنان که از این می دوسه پیمانه زدند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و بیانگر احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر از چشم معشوقهاش سخن میگوید و میگوید که نمیداند چه عطری از آن چشمش برخواسته که دل و دین هر دو را تحت تاثیر قرار داده است. او به شبهایی اشاره میکند که ملایک در عشق او میرقصند. شاعر همچنین از وجود دلربایانی در میخانه صحبت میکند که راه عشق و دیوانگی او را تعیین کردهاند. در پایان، او از حالتی که به خاطر عشق و شراب میسوزد، میگوید و نشان میدهد که چگونه این عشق میتواند انسان را دیوانه کرده و به عرش ببرد.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه چیزی در چشمان تو است که آدمهای عاقل و دیوانه را به سوی مسیر عشق و دیانت کشانده است.
هوش مصنوعی: تو آن شعلهای هستی که هر شب فرشتگان تا صبح در هوای تو مثل پروانهها دور تو در حال پرواز و زیستن هستند.
هوش مصنوعی: میخواهم از میخانه بیرون بروم، اما نمیتوانم. زیرا در آنجا دلبستهی زیباییهای مستیشان شدهام و احساسات من تحت تاثیر آن جلوهها قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: سلطان عشق و جنون من بر من که دیوانه است، زیرا در آغاز این قرعه به نام من دیوانه افتاده است.
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که وقتی عشق در قلب شخصی شعلهور میشود، مانند جامی از شراب بر جان او تاثیر میگذارد. حالا اگر کسی سه پیمانه از این شراب عشق بنوشد، مشخص است که چه حال و روزی خواهد داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش مرغان چمن نعرهٔ مستانه زدند
آتشی در دل شوریدهٔ دیوانه زدند
زاهدان خیمهٔ عشرت سوی میخانه زدند
خیز کز باد صبا زلف سمن شانه زدند
دوش دیدم که ملایک دَرِ میخانه زدند
گِلِ آدم بِسِرشتَند و به پیمانه زدند
ساکنانِ حرمِ سِتْر و عِفافِ ملکوت
با منِ راهنشین بادهٔ مستانه زدند
آسمان بارِ امانت نتوانست کشید
[...]
عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند
آتشی بود که اندر دل دیوانه زدند
در تمنای تو عشاق ز پای افتاده
مست گشتند و ز مستی کف مستانه زدند
عکس ساقی چو درین باده صافی افتاد
[...]
صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدند
بوسه بر یاد لبت بر لب پیمانه زدند
زاهدان سبحه به کف عازم آن بزم شدند
رقم نقل چو بر سبحه صد دانه زدند
صوفیان را دهن از ورد سحر بربستند
[...]
صبح رندان صبوحی در میخانه زدند
در خرابات مغان ساغر مستانه زدند
می رنگین به خم عشق که بد مالامال
دوره کرده قدح و جام به پیمانه زدند
رازهایی که شنیدن نتوانست ملک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.