گنجور

 
محتشم کاشانی

این صید هنوز نیم رام است

این کار هنوز ناتمام است

این ماه هنوز نو طلوع است

این نخل هنوز نو قیام است

تیغش رقم حیات بزدود

با آن که هنوز در نیام است

در هفت زمین تزلزل انداخت

سروش که هنوز نوخرام است

یک باره نگشته گرم جولان

کش باره هنوز نو لجام است

در محمل ناز مطمئن نیست

کش ناقه هنوز بی‌زمام است

دیگ هوس ز آتش اوست

در جوش ولی هنوز خام است

لطفش به من از کسان نهانست

این لطف هنوز لطف عام است

دیوان منگار محتشم زود

کاین نظم هنوز بی‌نظام است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قوامی رازی

خورشید رخ تو را غلام است

بی روی تو عاشقی حرام است

ماهی تو ولی ز نور رویت

در گردن آفتاب فام است

چون زلف تو را گره گشایند

[...]

خاقانی

در عشق تو عافیت حرام است

آن را که نه عشق پخت خام است

کس را ز تو هیچ حاصلی نیست

جز نیستیی که بر دوام است

صد ساله ره است راه وصلت

[...]

عطار

تا در تو خیال خاص و عام است

از عشق نفس زدن حرام است

تا هیچ و همه یکی نگردد

دعوی یگانگیت عام است

تا پاک نگردی از وجودت

[...]

امیرخسرو دهلوی

یک موی ترا هزار دام است

یک روی ترا هزار نام است

زان سرو به بوستان بلند است

کز قد تو قایم المقام است

گر مه به تو ناتمام پیوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه