این صید هنوز نیم رام است
این کار هنوز ناتمام است
این ماه هنوز نو طلوع است
این نخل هنوز نو قیام است
تیغش رقم حیات بزدود
با آن که هنوز در نیام است
در هفت زمین تزلزل انداخت
سروش که هنوز نوخرام است
یک باره نگشته گرم جولان
کش باره هنوز نو لجام است
در محمل ناز مطمئن نیست
کش ناقه هنوز بیزمام است
دیگ هوس ز آتش اوست
در جوش ولی هنوز خام است
لطفش به من از کسان نهانست
این لطف هنوز لطف عام است
دیوان منگار محتشم زود
کاین نظم هنوز بینظام است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل به توصیف حالاتی ناتمام و در حال تکامل میپردازد. شاعر به تصاویری از چیزهای ناقص و نیمهآمده اشاره میکند، مانند صید ناتمام، ماه تازه طلوع کرده، و نخل جوان که هنوز ایستاده است. او از تزلزل و ناپایداری در زمینها میگوید و به نکات ظریف و لطیفی اشاره میکند که هنوز کامل نشدهاند. در کل، شعر حالتی از انتظار و نشانههای اولیه را به تصویر میکشد، گویی همه چیز در حال شکلگیری است و تمام نشده است.
هوش مصنوعی: این شکار هنوز به طور کامل تسلیم نشده و این کار هنوز به پایان نرسیده است.
هوش مصنوعی: این ماه هنوز جوان و تازه به دنیا آمده است و این نخل هنوز در حال رشد و شکوفایی است.
هوش مصنوعی: تیغ او زندگی را از بین برد، حتی زمانی که هنوز در نیامش است.
هوش مصنوعی: سروش (فرشته یا الهام) در هفت سرزمین هیجانی ایجاد کرد و هنوز هم این هیجان و شور باقی مانده است.
هوش مصنوعی: یک بار هم از خودت نپرسیدی که چرا هنوز زین به دست نگرفتی و حرکت نکردی؟ هنوز وقتش نرسیده و حوصلۀ لازم را نداری.
هوش مصنوعی: در حالی که در محمل ناز نشستهام، نمیتوانم به راحتی اطمینان داشته باشم، زیرا هنوز ناقه بدون مهار است و کنترل آن در دست من نیست.
هوش مصنوعی: آرزوها و خواستهها به شدت در حال شکلگیری هستند و در اوج هیجان قرار دارند، اما هنوز به تحقق نرسیدهاند و به طور کامل آماده نیستند.
هوش مصنوعی: محبت و لطف او به من از دیگران پنهان است، اما این محبت هنوز به طور عمومی و برای همه قابل درک است.
هوش مصنوعی: به زودی به دیوان من نگاهی نکن، زیرا هنوز این نظم به شکل و قاعدهمند درنیامده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خورشید رخ تو را غلام است
بی روی تو عاشقی حرام است
ماهی تو ولی ز نور رویت
در گردن آفتاب فام است
چون زلف تو را گره گشایند
[...]
در عشق تو عافیت حرام است
آن را که نه عشق پخت خام است
کس را ز تو هیچ حاصلی نیست
جز نیستیی که بر دوام است
صد ساله ره است راه وصلت
[...]
گرچه کرمت بلند نام است
در عهدهٔ عهد ناتمام است
تا در تو خیال خاص و عام است
از عشق نفس زدن حرام است
تا هیچ و همه یکی نگردد
دعوی یگانگیت عام است
تا پاک نگردی از وجودت
[...]
یک موی ترا هزار دام است
یک روی ترا هزار نام است
زان سرو به بوستان بلند است
کز قد تو قایم المقام است
گر مه به تو ناتمام پیوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.