ای مرا دلبر و دل آرا تو
دل من کس ندارد الا تو
روز و شب از خدا همی طلبم
که به روز آورم شبی با تو
هدف تیر بیمحابا من
مرهم زخم بیمدارا تو
مردم مردمند جمله بتان
چشم من نور چشم آنها تو
از همه دلبران شکیبم اگر
بگذاری مرا شکیبا تو
دادم ای صبر گونهٔ دل را
به جگر گوشهای برون آ تو
زاهدا کافرم اگر بیعشق
بهره داری ز دین و دنیا تو
چند گوئی که عاشقی گنه است
این گنه بنده میکنم یا تو
محتشم بینی ار غزال مرا
سر چو مجنون نهی به صحرا تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق خود به معشوق پرداخته و او را به عنوان دلبر و زیبای دلنشین معرفی میکند. شاعر از خداوند میخواهد که فرصتی فراهم کند تا در کنار معشوق باشد و او را تنها هدف و امید خود میداند. عشق او آنقدر عمیق است که حتی اگر با زخمها و دردها مواجه شود، معشوق را مرهم جراحات خود میبیند. شاعر خویش را نسبت به دیگران بینظیر میداند و هرچند که میداند عشق گناه به حساب میآید، اما برای او عشق به معشوق مهمتر از هر چیز دیگری است. در پایان، او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و احساس میکند که عشقش او را به حالت دیوانگی کشانده است.
هوش مصنوعی: ای محبوب و زیبای من، هیچکس جز تو در دل من جایی ندارد.
هوش مصنوعی: هر روز و شب از خدا میخواهم که یک شب را با تو بگذرانم.
هوش مصنوعی: من به طور بیپروا به هدفم میزنم و در عین حال، زخمهای تو را درمان میکنم.
هوش مصنوعی: مردم هر کدام به نوعی زیبایی و جذابیت دارند، اما برای من، زیبایی واقعی در چشمان تو است که نور چشم همهی آنهاست.
هوش مصنوعی: اگر تو اجازه دهی که من صبر کنم، از تمام دلبران و معشوقان دیگر نیز صبورتر خواهم بود.
هوش مصنوعی: من صبر و تحمل خود را به خاطر دل برای کسی که عزیزتر از جانم است، تقدیم میکنم.
هوش مصنوعی: ای زاهد، اگر به عشق دسترسی نداری، در حقیقت من را کافر میدانی، اما تو از دین و دنیا هیچ بهرهای نداری.
هوش مصنوعی: چند بار میگویی که عاشقی کار خطایی است؟ این کار نادرست را من انجام میدهم یا تو؟
هوش مصنوعی: اگر تو گوزنی زیبا را ببینی که سر مجنون را به صحرا میبرد، متوجه حال من خواهی شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا بُوَد نفس ذرّهای با تو
نرسی هیچگونه آنجا تو
ای به بالا بلند و زیبا تو
رشک سرو بلند بالا تو
زرگر از سیم چون تو بت نکند
خواه هم برد و خواه فرما تو
در دلت هیچ جا نمی گیریم
[...]
سرخوش است ای پسر مرا باتو
کشت چشم توأم نه تنها تو
بر در و بام دل چه گردد جان
او درین خانه باش گو یا تو
کوثر و سلسبیل هر دو روان
[...]
دل شوریده را تمنا تو
در سرم مایهای سودا تو
صورت کون چون معماییست
کاشف سر این معما تو
در تماشای صورت و معنی
[...]
آخر ایجان جمله اشیا تو
هم نهانی و هم هویدا تو
پرده از کاینات ساخته ای
در پس پرده آشکارا تو
در پس پرده های گوناگون
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.