رساند جان به لبم روزگار فرقت تو
بیا که کشت مرا آرزوی صحبت تو
تو راست دست بر آتش ز دور و نزدیکست
که من به خشک وتر آتش زنم ز فرقت تو
شبی به صفحهٔ دل مینگارم از وسواس
هزار بار به کلک خیال صورت تو
تو آن ستارهٔ مسعود پرتوی که به است
ز استقامت دیگر نجوم رجعت تو
شود مقابلهٔ کوه و کاه اگر سنجد
محبت من مهجور با محبت تو
بلند تا نشود در غمت حکایت من
نهفته با دل خود میکنم شکایت تو
به طبع خویشت ازین بیش چون گذارم باز
که اقتضای جفا میکند طبیعت تو
به دوستی که سر خامهای رسان به مداد
ز دوستان چو رسد نامهای به حضرت تو
خوش آن که سوی وطن بیکمان توجه ما
کند عنان کشی توسن طبیعت تو
ز نقد جان صلهاش بخشد از اشارت من
به محتشم دهد ار قاصدی بشارت تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر شدت درد و رنج ناشی از جدایی و دوری از محبوب است. شاعر از افسردگی و حسرتی که به خاطر نبودن محبوب در دل دارد میگوید و آرزوی وصال را در سر میپروراند. او احساس میکند که محبتش تحت تأثیر جدایی قرار گرفته و حتی در برابر مشکلات جهان، عشق او به محبوبش همچنان قوی است. شاعر به ستارهای اشاره میکند که نشانی از امید و نور است و به تأثیر عمیق محبوب بر زندگیاش اشاره دارد. در نهایت، او از امید به بازگشت محبوب و رسیدن به خوشیها سخن میگوید و دلتنگی خود را در پیشکشیدن شکایت به محبوب نشان میدهد.
هوش مصنوعی: روزگار جدایی تو جانم را به لبم رسانده است. بیا که آرزوی دیدار تو مرا از پا درآورده.
هوش مصنوعی: تو به آتش نزدیکتری، چه از دور و چه از نزدیک، در حالیکه من با جداییات، به خشک و تر آتش میزنم.
هوش مصنوعی: در یک شب، با دقت و وسواس به دل خود نگاه میکنم و بارها با خیال خود تصویر تو را نقاشی میکنم.
هوش مصنوعی: تو آن ستارهٔ خوشبختی هستی که نور تو از نور دیگر ستارهها درخشانتر است و بازگشت تو به این دنیا بیانگر قوت و استقامت تو است.
هوش مصنوعی: اگر محبت من که به تو دارم با محبت تو سنجیده شود، میتواند به اندازهی کوه در برابر کاه باشد.
هوش مصنوعی: نگذار غم من را کسی بشنود، چون هنوز دل خود را مشغول شکایت از حال تو هستم.
هوش مصنوعی: نمیتوانم از دست خودم فرار کنم و به بیرحمی طبیعت تو ادامه دهم.
هوش مصنوعی: دوستی که با دقت و مهارت نوشتهای آماده کرده، وقتی نامهای از دوستان به دست تو میرسد، به اهمیت و ارزش آن توجه کن.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که به سوی وطن برمیگردد و توجه ما را جلب میکند، در حالی که طبیعتش مانند اسبی در حال تاخت و تاز است.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که اگر کسی از جان خود به من هدیه دهد، من از طرف او به محتشم میگویم که کسی به او خبر خوشی میآورد. به عبارت دیگر، اگر من کسی را به عنوان پیغامآور بفرستم، در واقع نشاندهندهٔ دوستی و علاقهٔ عمیق نسبت به اوست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بسوخت جان مرا اشتیاق خدمت تو
چه کرده ام که جدا مانده ام ز صحبت تو
فراق روی تو کرده است حالم آشفته
مپرس حال که دیوانه ام ز فرقت تو
تو خود دلیل شو ایکوکب سعادت بخش
[...]
بیا که سوخت مرا هجر بی مروت تو
کباب کرد مرا درد و داغ فرقت تو
ازین زیاده توقف مکن که نزدیک است
که جان من سفری گردد از اقامت تو
هر آنچه میرود از دیده گر ز دل برود
[...]
خجل ز روی تو هستم اگر به خدمت تو
خبر دهم ز حسین و حریم و عترت تو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.