مراست رشتهٔ جان کاکل معنبر او
فغان اگر سر موئی شود کم از سر او
نه کاکل است که بر سر فتاده سر و مرا
همای حس فکنده است سایه بر سر او
برابری به مه او روی نکرد مهی
که رو نساخت چو آیینه در برابر او
اگر نقاب گشاید گل سمنبر من
به گلستان چه نماید گل و سمن بر او
مرا ز دولت صد سالهٔ وصال آن به
که غیر یک نفس آواره باشد از در او
چو قتل بیگنهان خواهی ای فلک ز نهار
بریز خلق من اول ولی به خنجر او
چو محتشم شرف این بس که خلق دانندم
کمین بندهای از بندگان کمتر او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به عشق عمیق و وابستگی شاعر به معشوق دارد. شاعر از زیبایی و جلال معشوق سخن میگوید و احساس میکند که او از همه جهات برتر و بالاتر است. او بهنوعی به تقدیر و زمانه نیز اعتراض کرده و میگوید که حتی یک لحظه دوری از معشوق برایش غیرقابل تحمل است. شاعر همچنین به سرنوشت و ظلمی که ممکن است بر او و دیگران روا شود اشاره میکند و در نهایت از مقام و ارجمندی خود به عنوان یک خدمتگزار در کنار معشوق سخن میگوید.
هوش مصنوعی: جان من به رشتهای از زیبایی و معنای او وابسته است. اگر حتی یکی از موهای او کم شود، برای من نالهای در دل دارد.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که چیزی که به نظر میرسد زیبا و جذاب است، در واقع اغواکننده نیست، بلکه یک تاثیر و تسلط عمیقتری بر زندگی و احساسات من دارد. این حس مانند سایهای است که بر سر شخص نشسته و بر او تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: محبوبی که چهرهاش مانند ماه است، هیچ چیز نمیتواند به زیبایی او نزدیک شود، چرا که او به قدری جذاب و خیرهکننده است که هیچ آیینهای نمیتواند زیباییاش را به درستی منعکس کند.
هوش مصنوعی: اگر زیورهای زیبای من نمایان شود، در باغ چه شکلی خواهد داشت گل و سمن؟
هوش مصنوعی: بهتر است که من فقط یک لحظه کنار تو باشم و با تو ارتباط برقرار کنم، تا اینکه سالها در خوشی باشم اما دور از تو و بیخبر از حالت.
هوش مصنوعی: ای فلک، وقتی که میخواهی بیگناهان را بکشانی، از صبح مردم من را نجات بده، ولی با چاقوی او.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی به مقام و عالیمقامی دست یافته است، اما این مقام و شرف او به حدی نیست که مردم او را بشناسند یا دربارهاش نظر دهند. او در واقع خود را بندهای از بندگان خدا میداند که در مقایسه با دیگران، شاید ارزشی کمتر از آنها داشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سمنبری که فسونگر شدست عبهر او
همی خلد دل من عبهر فسونگر او
اگر خلیدن و افسون نباشد از عَبهر
چرا خلنده و افسونگر است عبهر او
زعطر خویش همی بند و جادویی سازد
[...]
گر ز تنی که چگندر نمای شد سر او
ز . . . ن گنده بود گنده چگندر او
بصد مغاک بر کتانی و معیده سری
چگندر و گزری نیست کان برابر او
چو گردن شتر مست کفک نفج بود
[...]
شهی که ملک تفاخر کند به گوهر او
برید عالم غیب است رای انور او
خدایگان ملوک زمانه نصرت دین
که بوسه جای سپهرست دست وخنجر او
سر ملوک ابوبکربن محمد آنک
[...]
بدان امیر که شد شاه چرخ چاکر او
نمونه ئیست مه نو ز نعل استر او
ز تختگاه سلونی از آن علم بفراخت
که بود مملکت لو کشف مسخّر او
بحکم قاطع کشور گشای مصطفوی
[...]
کسی که خاک درِ دوست نیست افسر او
گمان مبر که بوَد ملک وصل در خور او
دلی که در خور گنجینهٔ محبّت نیست
مقرّر است که قلب است اصل گوهر او
به دور آن لب میگون دگر ملاف ای خضر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.