صبح آن که داشت پیش تو جام شراب را
در آتش از رخ تو نشاند آفتاب را
مه نیز تا فتد ز تو در بحر اضطراب
شب جامگیر و برفکن از رخ نقاب را
ممنون ساقیم که به روی تو پاک ساخت
زان آب شعله رنگ نقاب حجاب را
ای تیر غمزه کرده به الماس خشم تیز
دریاب نیم کشته زهر عتاب را
از هم سر و تن و دل و جان میبرند و نیست
جز لشگر غمت سبب انقلاب را
در من فکند دیدن او لرزه وای اگر
داند که چیست واسطهٔ اضطراب را
دیدیم چشم جادوی آن مه شبی به خواب
اما دگر به چشم ندیدیم خواب را
در گرم و سرد ملک نکوئی فغان که نیست
قدری دل پرآتش و چشم پر آب را
او میشود سوار و دل محتشم طپان
کو پردلی که آید و گیرد رکاب را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف و بیان احساسات شاعر در مواجهه با عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر از تأثیر قوی و عمیق زیبایی محبوبش بر روح و جان خود سخن میگوید و از درد و رنجی که این عشق برایش به همراه دارد، ابراز ندامت و اضطراب میکند. به تصویر کشیدن لحظههای پر از عشق و شوق، دلتنگی و غم، و همچنین توصیف زیباییهای ظاهری و باطنی معشوق، از ویژگیهای بارز این شعر است. شاعر با استفاده از تمثیلهای گوناگون از جمله شراب و آتش، به شدت احساسات خود را به تصویر میکشد و نشان میدهد چطور این عشق میتواند زندگیاش را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: در صبحی که فردی، جام شراب را در آتش قرار داد، نور آفتاب را بر چهره تو منعکس کرد.
هوش مصنوعی: ماه هم وقتی از تو در دریای نگرانی شب فرو میافتد، جام را پر کن و نقاب را از چهرهات بردار.
هوش مصنوعی: سپاسگزارم از ساقی که با آن آب پاک، رنگ نقاب حجاب را از چهرهات زدود.
هوش مصنوعی: ای تیر زیبایی که خشم تو همچون الماس تند و برنده است، به یاد داشته باش که من نیمی کشتهٔ زهر گفتهها و سرزنشهایت هستم.
هوش مصنوعی: آنان از هم جدا میشوند، حتی از سر و بدن و دل و جان، و تنها چیزی که باقی میماند، غم تو است که باعث آشفتگی و دگرگونی میگردد.
هوش مصنوعی: با دیدن او، وجودم به لرزه میافتد و وای به حال من اگر بداند چه چیزی باعث این اضطراب در من شده است.
هوش مصنوعی: ما در خواب، زیبایی چشمان جادوی آن ماه را دیدیم، اما دیگر نتوانستیم خواب را دوباره ببینیم.
هوش مصنوعی: در زندگی پر از تغییرات و تلخیها، دریغ است که کسی نتواند به دل آتشین و چشمان اشکبار خود اهمیت بدهد و به درستی شکایت کند.
هوش مصنوعی: او به سوارکاری میپردازد و دل شاد و باوقاری دارد، اما کسی که شجاعت دارد باید بیاید و دست او را بگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بر عقاب کرده تقدم ثواب را
وی بر خطا گزیده طریق صواب را
در مستی ار ز بنده خطایی پدید شد
مست از خطا نگردد واجب عقاب را
گر در گذاری از تو نباشد بسی دریغ
[...]
ساقی کمی قرین قدح کن شراب را
مطرب یکی به زخمه ادب کن رباب را
جام از قیاس آب و می از جنس آتش است
ساقی نثار مرکب آتش کن آب را
بفکن مرا به باده ای و مست و خراب کن
[...]
گر ماهِ من برافکند از رخ نقاب را
برقع فروهلد به جمال آفتاب را
گویی دو چشمِ جادویِ عابدفریبِ او
بر چشمِ من به سِحر ببستند خواب را
اوّل نظر ز دست برفتم عنانِ عقل
[...]
دیوانه می کنی دل و جان خراب را
مشکن به ناز سلسله مشک ناب را
بی جرم اگر چه ریختن خون بود و بال
تو خون من بریز ز بهر ثواب را
بوی وصال در خور این روزگار نیست
[...]
زان پیش کاتصال بود خاک و آب را
عشق تو خانه ساخته بود این خراب را
مهر رخت ز آب و گل ما شد آشکار
پنهان به گل چگونه کنند آفتاب را؟
تا کفر و دین شود، همه یک روی و یک جهت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.