گنجور

 
میرداماد

کافرم با دردم ار هرگز به درمان کار هست

خاک عالم بر سر درمان چو درد یار هست

میوه نارد باغ عمرم ورنه در هر شاخ و برگ

صد هزاران نوک پیکان بهر من دربار هست

مگذر از خاکم مبادا شعله گیرد دامنت

کم هنوز آتش ته خاکستر این مقدار است

ای برهمن بگذر و ماراببین کز کفر زلف

چند طوق طاعتش در گردن زناز هست

چند گوئیدم که از عشق اینهمه لافت ز چیست

چون تو چندین نقطه اندر دور این پرگار هست

اندر آن مجلس که جای باده عشق آتش دهد

غیر اشراق ای عزیزان دیگری را بار هست