گنجور

 
مسعود سعد سلمان

عین زمانی تو به تدبیر و رای

فرخ نام تو چو فر همای

شکر مر او را که نه ای زشت روی

منت او را که نه ای ژاژ خای

کی بود ای خواجه که چون راشدی

شغل نقابت را بندی قبای

تا ما در دولت تو می زییم

با طرب و شادی و هوی و های

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

مهرگان رسم عجم داشت به پای

جشن اوبود چو چشم اندربای

هر کجا در شدم از اول روز

با می اندر شدم و بر بط و نای

تامه روزه در آمیخت بدوی

[...]

سنایی

پسری دیدم پوشیده قبای

گفتم او را که به نزدیک من آی

گفت من دیر بمانم نایم

گفتم او را که بیا ژاژ مخای

دیر کی مانی جایی که بود

[...]

انوری

این همایون در فرخنده‌سرای

تا ابد باد در اقبال به پای

چوبش ایمن شده از فرسودن

زیر این گنبد گیتی‌فرسای

اندرو خاصیت مغناطیس

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ای نسیم لطفت عنبر سای

وی زلال کرمت جان افزای

همچو دست تو بگوهر پاشی

سر کلکت شده انگشت نمای

التفات نظرت مایۀ بخت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه