چون دل احرام طواف بوالحسن از کعبه بست
لطف حق شد همره و خضر هدایت پیشرو
چتر عزت بر سر و از پی دعای مستجاب
دولت و اقبال و توفیق و سعادت در جلو
نه زبان از شکر نعمت یک نفس بیکار بود
نه ز بار معصیت با خویش دیدم نیم جو
دل قویپرواز بوده من سبکبار از گناه
دور نبود گر سرم طی ساخت این ره را به دو
دل نجف را قبله کرد و جان ز هجر کعبه سوخت
دل تمامی اشتیاق و جان سراپا در گرو
مشورت با عقل کردم از پی تاریخ گفت
(حج بیت الله چون کردی به باب الله رو)



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو
کز زمین تا آسمان فرق است از ما تا بدو
گفتم آن موی میان هیچ است هیچ ار بنگری
گفت اگر دلبستگی داری بدو هیچش مگو
گفتمش آن رنگ و نکهت در گل مشک از چه خاست
[...]
آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو
جان به لب آمد، به کامم بر نیامد آرزو
پای او بوسم چو زلف و مینهم سر بر زمین
من که با تاج سلاطین سر نمیآرم فرو
بر میان او ببندم چون کمر خود را به زر
[...]
آنکه عمری در پی او میدویدم سو به سو
ناگهانش یافتم با دل نشسته روبهرو
آخرالامرش بدیدم معتکف در کوی دل
گرچه بسیاری دویدم از پی او کو به کو
دل گرفت آرام چون آرام جان در بر گرفت
[...]
کرد تهمت حاسدی کز شهر یاران کهن
می رود جامی ز بس آزارهای نو به نو
بخردی گفتا چو نقد عمر خود یعنی سخن
می گذارد پیش ما هر جا که خواهد گو برو
چون ز کنجد روغن صافی تمام آمد برون
[...]
شاهدان عهد ما در عهد و پیمان و وفا
سست تر از بند شلوارند پند از من شنو
قید شاهد نیست جز مهر درش چون در گشود
هر که خواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.