گنجور

 
مجذوب تبریزی

چون دل احرام طواف بوالحسن از کعبه بست

لطف حق شد همره و خضر هدایت پیشرو

چتر عزت بر سر و از پی دعای مستجاب

دولت و اقبال و توفیق و سعادت در جلو

نه زبان از شکر نعمت یک نفس بیکار بود

نه ز بار معصیت با خویش دیدم نیم جو

دل قوی‌پرواز بوده من سبک‌بار از گناه

دور نبود گر سرم طی ساخت این ره را به دو

دل نجف را قبله کرد و جان ز هجر کعبه سوخت

دل تمامی اشتیاق و جان سراپا در گرو

مشورت با عقل کردم از پی تاریخ گفت

(حج بیت الله چون کردی به باب الله رو)