بشنو از من سخنی کز غمت آزاد کند
به یقین شاد شود هر که دلی شاد کند
بهتر از طاعت صد ساله درویشان است
نیم ساعت که شهنشاه در او داد کند
ذوق سربازی شیرین چو فتد بر سر عشق
قصد فرهاد همان تیشه فرهاد کند
کی شود صوفی جاهل خجل از وجد سماع
بیحیا را هنر آن است که فریاد کند
بادهنوشان به امید کرمی خوشحالند
خرم آن دل که به هر حال تو را یاد کند
غرض دوست همین است که آخر همه را
به کرم بنده خود سازد و آزاد کند
دل به او ده که تو را جای دهد در همه دل
صید او شو که دلت بخشد و صیاد کند
از دعای همه آن طفل شود برخوردار
که دعای پدر و مادر و استاد کند
چون کند حشر مرا آن چمنآرا که ز هیچ
خاک را سرو و گل و لاله و شمشاد کند
یا علی گویم و ایمن شوم از قهر کسی
که به یک مژده رحمت همه را شاد کند
بخت بیدار تو مجذوب همان همت توست
تا چه ها همت این بخت خداداد کند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون ز بغداد و لب دجله دلم یاد کند
دامنم را چو لب دجلهٔ بغداد کند
هیچ کس نیست که از یار سفر کردهٔ من
برساند خبری خیر و دلم شاد کند
هرگز از یاد من خسته فراموش نشد
[...]
کِلکِ مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
بِبَرَد اجرِ دو صد بنده که آزاد کند
قاصدِ منزلِ سَلمیٰ که سلامت بادش
چه شود گر به سلامی دلِ ما شاد کند؟
امتحان کن که بَسی گنجِ مرادت بدهند
[...]
چشم بدمست تو چون عربده بنیاد کند
بدلم هر مژه را خنجر جلاد کند
رحم در عالم اگر هست اجل دارد و بس
کاین همه طایر روح از قفس آزاد کند
خاک ارباب ریا را ز رواج باطل
[...]
ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند
به ازان است که صد میکده آباد کند
چشم خفته است غزالی که ندارد شوخی
من و آن صید که خون در دل صیاد کند
آخر ای پادشه حسن چه انصاف است این؟
[...]
کی ز بیداد تو، عاشق به کسی داد کند
نیست فریادرسی، بهر چه فریاد کند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.