آنان که به فکر اعتبارند
در دیده اعتبار خارند
در بحر فنا حباب چندی
در بند لباس مستعارند
بدباطن و خوشبرون و بیخیر
چون سکه قلب بدعیارند
در پای حساب حق مردم
آیا به چه روز زر شمارند
این طرفه که این گروه جرار
افتاده به دام و در شکارند
شادند و همیشه در صداعند
مستند و مدام در خمارند
شادند ز مردن خلایق
از مردن خود خبر ندارند
چون پرده ز روی کار افتد
خواهی دیدن که در چه کارند
عبرتگیران این تماشا
در معرکهاند و در کنارند
دام است اگر چه دانه زر
طوبی گردد اگر بکارند
خرم دل آن کسان که با هیچ
هر لحظع دلی به دست آرند
مجذوب چه لازم است گفتن
رسواست که خلق در چه کارند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیگر متعرفان به کارند
کایشان بد و نیکها شمارند
آنها که نگار را نگارند
پیوسته نگار را نگارند
جانی یابند هر زمانی
هر دم جانی بدو سپارند
این طرفه که زاهدان مخمور
[...]
هر جا به اثر نظر گمارند
زان پی به در مؤثر آرند
آنها سکان آن دیارند
ز آن بر دم قدسیان سوارند
عشّاق به زیر پای خوارند
باشد که چو دنگ سر بر آرند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.