گنجور

 
مجذوب تبریزی

کام دل غیر از کجا بدهد

مطلب بنده را خدا بدهد

به کسی عجز کن که قدرت او

مطلبت را به مدعا بدهد

دل خود را به دست آن که ده

که تواند به دل صفا بدهد

حرز خود کن دعای شاهی را

که نجاتت ز هر بلا بدهد

همت می‌فروش را نازم

که کفش کام هر گدا بدهد

زاهدی کو که یک پیاله شراب

از سر رغبت و رضا بدهد

در می‌خانه روز و شب باز است

بخت توفیق تا که را بدهد

می‌کنم توبه گر کسی باشد

که مرا توبه بی‌ریا بدهد

رو دهد عیش اگر لب ساقی

مژده عیدی‌ای به ما بدهد

هم‌چو مجذوب هر چه خواست دلت

از علی خواه تا خدا بدهد

 
 
 
عطار

زلف را چون به قصد تاب دهد

کفر را سر به مهر آب دهد

باز چون درکشد نقاب از روی

همه کفار را جواب دهد

چون درآید به جلوه ماه رخش

[...]

ابن یمین

عشق ما را ز خون شراب دهد

عشق ما را ز دل کباب دهد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه