آن زمان کاین فتنهها در عالم ارواح بود
در دبستان جنون درسم هو الفتاح بود
پیش از آن کز قعر دریا خاک دل آید به دست
عشق هم دریا و هم توفان و هم ملاح بود
آن زمان غواص دل بودم که با صد آب و تاب
گوهر یکدانهام در قلزم ارواح بود
پیش از آن کز آب حیوان خضر یابد کام دل
بزم روحم را خیال لعل جانان راح بود
تا گشاید عشق بر رویم در میخانهها
سالها ورد زبانم درد یا فتاح بود
صبح وصلم تا کند چاک گریبان آشکار
ورد صبحم سالها یا فالق الاصباح بود
آگهی از راز افلاکم جنون آسان نداد
سالها سرمشق عقلم نقش این الواح بود
گر جنون آغاز کرد از عقل جای شکوه نیست
این کتاب پرغلط کی قابل اصلاح بود
مدعی را یک خطا دور از در عزت نساخت
قلب و بی انصاف و ناخوش طینت شطّاح بود
روزگاران بودهام سوداگر بازار عشق
باب آن ناز و تکبر زاری و الحاح بود
در ازل هم با همین تیغ و زبان مجذوب ما
دشمان را آفت دل دوست را مداح بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و هوای عشق و جنون میپردازد. او از تجربیات خود به عنوان غواصی در دریاهای عشق و معرفت میگوید که قبل از رسیدن به حقیقت، با درد و رنج دست و پنجه نرم کرده است. عشق را هم چون دریا و طوفانی پرموج معرفی میکند و بیان میکند که جنون و عقل در دنیای عشق قابل تفکیک نیستند. این شعر شامل تعابیر عرفانی است که نشاندهندهٔ زوایای پیچیدهٔ عشق و جستجوی حقیقت در وجود خویشتن است. در نهایت، شاعر به موانع و چالشهایی که در مسیر عشق با آنها روبرو بوده، اشاره میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.