هاتفم داد مژدهای از نو
که بکش جام و ناامید مشو
می بکش می که میرود بر باد
تخت جمشید و تاج کیخسرو
رهنمایی به رهرویی میگفت
خاطر از توشه جمع ساز و برو
آن چنان رو که درنمانی خشک
چون بکوبند کِشته را بدرو
گر سراسر جهان رفیق شوند
بیتوکّل به هیچ راه مرو
آن که دادت مؤنت گندم
کی ستاند به جای گندم جو
تا نخیزی ز خاک ذرّه صفت
کی کند ذرّهپروری پرتو
تا دهندت نجات چون مجذوب
راستی پیشه ساز و راست برو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شنیدن مژدهای صحبت میکند که او را به امیدوار بودن و نوشیدن میخواند. او به اهمیت ترک ناامیدی و جمع کردن توشه برای سفر روحی اشاره میکند. شاعر تأکید میکند که بدون توکل بر خدا به هیچ راهی نروند و این که تنها با صداقت و راستی میتوان به نجات رسید. مضمون شعر دعوت به زندگی پرمعنا و پر امید در کنار توکل بر خداوند است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون نهاد او پهند را نیکو
قید شد در پهند او آهو
مرد ملاح تیز اندک رو
راند بر باد کشتی اندر ژو
کس نباشد قمار دوست چو او
ز آن همه طایفه هموست همو
کس نگفته صفات مبدع هو
چند و چون و چرا چه و کی و کو
شمس دین ، ای ترا بهر نفسی
در جان کهن سعادت نو
ای زبانها بمدحت تو روان
وی روانها بطاعت تو گرو
بر گذشته موافق تو زچرخ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.