گنجور

 
مجذوب تبریزی

ای دل بیا که مژده وصلی شنیده‌ام

روز خوشی به طالع خود باز دیده‌ام

در بزم وصل ناله یقین دل‌گشاتر است

منعم مکن که بلبل هجران کشیده‌ام

پروانه‌‎وار روز و شبم در نظر یکی‌ست

بی‌دوست روشنی ندهد نور دیده‌ام

یک عمر خون گره شده چون لعل در دلم

تا مژده‌ای ز لعل لبت واکشیده‌ام

در سینه داغ نیست که در هم شکفته است

از لاله‌زار عشق تو گل‌هاست چیده‌ام

با یاد زلف و روی تو واللیل و الضحی است

حرزی که در فراق تو بر خود دمیده‌ام

دردت عزیزتر بود از جان و غافلم

حق با من است از آن که پر ارزان خریده‌ام

دست دهنده آب به آتش زند مدام

ساقی شنیده‌ای تو ولی بنده دیده‌‌ام

تنها نه پیش پیر مغان می به از ریاست

از مفتیان مدرسه هم وارسیده‌ام

در عشق سید حادثه پستم نمی‌کند

چون کوه در حصار فلک آرمیده‌ام

مجذوب مژده باد که آمد بهار وصل

بالیدنی به طالع خود بازدیده‌ام

 
 
 
انوری

شاها بدیده‌ای که دلم را خدای داد

در دیدهٔ تو معنی نیکو بدیده‌ام

چون کردگار ذات شریفت بیافرید

گفت ای کسی که بر دو جهانت گزیده‌ام

راضی بدان نیم که به غیری نگه کنی

[...]

خاقانی

از گلستان وصل نسیمی شنیده‌ام

دامن گرفته بر اثر آن دویده‌ام

بی‌بدرقه به کوی وصالش گذشته‌ام

بی‌واسطه به حضرت خاصش رسیده‌ام

اینجا گذاشته پر و بالی که داشته

[...]

عطار

از بس که روز و شب غم بر غم کشیده‌ام

شادی فکنده‌ام غم بر غم گزیده‌ام

شادی به روی غم که غمم غمگسار گشت

کم غم چو روی شادی عالم بدیده‌ام

گر نیز شادی است درین آشیان غم

[...]

سلمان ساوجی

من هر چه دیده‌ام ز دل و دیده دیده‌ام

گاهی ز دل بود گله، گاهی ز دیده‌ام

من هر چه دیده‌ام ز دل و دیده‌ام کنون

از دل ندیده‌ام همه از دیده دیده‌ام

آه دهن دریده مرا فاش کرد راز

[...]

کمال خجندی

من ترک زهد کرده و رندی گزیده‌ام

خاشاک راه داده و گوهر خریده‌ام

تا کرده‌ام ز منزل هستی سفر گزین

نارفته نیم‌گام به مقصد رسیده‌ام

نقش جمال دوست که خورشید عکس اوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه