هر کجا مستان به آن سرو روان برخوردهایم
از جهان گل چیده از بخت جوان برخوردهایم
گرد غم از خاطر ما سروقدان میبرند
ما به دور فتنه آخرزمان برخوردهایم
چون نباشد از پی قامتبلندان چشم ما
ما ز شاخ صدره در باغ جنان برخوردهایم
سالها خون خوردهایم از حسرت یاقوت اشک
تا شب قدری به این گنج روان برخوردهایم
دانههای اشک ما شبها پریشان گشته است
تا به دام طرّه عنبرفشان برخوردهایم
در دیار عشق باشد زندگی با درد یار
گر چه ما دل دادهایم اما به جان برخوردهایم
عیش درویشان کجا و عشرت شاهان کجا
ما به بزم خسروآیین کسان برخوردهایم
خیرخواهی کرده با ما عالمی را خیرخواه
آن چه ما را بود در نیّت به آن برخوردهایم
روز و شب با نشئه مستی تماشا خوشتر است
چون به بازیهای خوب آسمان برخوردهایم
از در پیر مغان هر دم من و مجذوب را
دواتی رو داده از بخت جوان برخوردهایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف حال و هوای عاشقان و مستان میپردازد که در جستجوی عشق و زیبایی، با درد و رنج مواجهاند. او از برخورد با سروقدان و زیباییهای زندگی میگوید و حسرتی عمیق از گذشته و بیقراریشان را بیان میکند. شاعر به تضاد زندگی درویشان و شاهان اشاره دارد و زندگی عشق را با تمام سختیهایش میپذیرد. همچنین، او از لحظاتی که در بزم عشق و مستی با یارانش میگذرانده و توجه خاص به نعمتهای آسمانی و خوشیهای زندگی صحبت میکند. در نهایت، شاعر به یاد خداوند و زیباییهای آن در زندگی اشاره میکند که نشاندهنده پیوند عمیق او با عشق و معنویت است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.