چشم تر آخر به رویش بینقاب انداختیم
دامن آلودهای بر آفتاب انداختیم
اشک ما را با غبار دل نشاط دیگر است
ای خوش آن صندل که ماهم در گلاب انداختیم
عقل دوراندیش را دیدیم جز بیچاره نیست
این کتاب پر غلط را ما به آب انداختیم
همچو خواب آهوی فیض از چشم ما رم کرده بود
در کمینش خویشتن را ما به خواب انداختیم
باز با صد بیقراری بهر آن یکدانه خال
مرغ دل را خوش به دام اضطراب انداختیم
بیشکار از حلقهٔ خود دست نگشاید کمند
ما سر زلف تو را در پیچ و تاب انداختیم
غصه را با خون دل پیوسته بر سر میکشم
ای خوش آن افیون که ما هم در شراب انداختیم
تیر عاشق در کمینگاه ظفر جز آه نیست
صید را ما با دعای مستجاب انداختیم
سیر دارد دامن این دشت اما از کنار
ما نظر از دور بر موج سرآب انداختیم
تا هوای سلطنت مجذوب را بر سر فتاد
خویش را بر آستان بوتراب انداختیم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شب ز مستی شور در بزم شراب انداختیم
باده نوشان گل در آب و ما کتاب انداختیم
گفتگوی خط و رخساری دگر در خاطر است
خامه سر کردیم و مشکی در گلاب انداختیم
حسن می خواهند، مستان را به شمع و گل چه کار
[...]
ما دل صدپاره در فکر شراب انداختیم
نسخه رنگین بود از غفلت در آب انداختیم
در چمن حرفی ز روی آتشین او زدیم
برگ گل را شعلهسان در اضطراب انداختیم
جوش زد بیاختیار از دیدها سیلاب اشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.