گنجور

 
مجذوب تبریزی

زاهد مگو که مست شراب دو ساله‌ام

چشمی گرفته است به بیاد پیاله‌ام

واقف نه‌ای که چون به کمندم گرفته است

با زلف عنبرین بت مشکین‌کلاله‌ام

هرگز به راه میکده خودسر نرفته‌ام

قسمت مدام کرده به این در حواله‌ام

چون دیده‌ام مدام نباشد به خط جام

این خط خلاص کرده ز قید رساله‌ام

یک دم خیال روی خوش و صنعت خدا

به‌تر بود ز طاعت هفتاد ساله‌ام

تا گوشه‌ای ز ملک غمت دل به جان خرید

در سینه داغ‌ها شده مهر قباله‌ام

با لطف آن مزاج ندانم که از چه رو

هرگز به خاطر تو گران نیست ناله‌ام

شکر خدا که از لب لعلت نهان نبود

آن زهرها که ریخت غمت در پیاله‌ام

دوشم به یاد خط تو دیوانه کرده بود

دیدار ماه چارده و دور هاله‌ام

مجذوب از قرینه توان یافتن که دوست

آزرده نیست خاطرش از آه و ناله‌ام

 
 
 
جمال‌الدین عبدالرزاق

نالم همی و سود نبینم ز ناله‌ام

فریاد من نمی‌رسد این اشک ژاله‌ام

با آنکه نیست هیچ به فردا امید من

باشد ذخیره محنت پنجاه‌ساله‌ام

یک لقمه بی‌جگر ندهد ور دهد فلک

[...]

اهلی شیرازی

از داغ می اگرچه در آتش چو لاله ام

باری چو لاله سوخته یک پیاله ام

من خود چه اختیار به می داشتی و جام

گر پیر ره پیاله نکردی حواله ام

پیری بسال نیست بمعنی بود یقین

[...]

صائب

در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام

خالی و پر ز ماه چو آغوش هاله ام

شد تشنه تر ز باده روشن پیاله ام

خالی و پر ز ماه چو آغوش هاله ام

مجنون من به گوش فلک حلقه می کشید

[...]

اسیر شهرستانی

لب تر نکرده از می هستی پیاله ام

داغ تو کرده گل به گریبان چو لاله ام

تا چون جرس زبان فغانم گشوده اند

دل گشته است یک گره از تار ناله ام

ساقی زیک پیاله خرابم بهار کو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه