زاهد مگو که مست شراب دو سالهام
چشمی گرفته است به بیاد پیالهام
واقف نهای که چون به کمندم گرفته است
با زلف عنبرین بت مشکینکلالهام
هرگز به راه میکده خودسر نرفتهام
قسمت مدام کرده به این در حوالهام
چون دیدهام مدام نباشد به خط جام
این خط خلاص کرده ز قید رسالهام
یک دم خیال روی خوش و صنعت خدا
بهتر بود ز طاعت هفتاد سالهام
تا گوشهای ز ملک غمت دل به جان خرید
در سینه داغها شده مهر قبالهام
با لطف آن مزاج ندانم که از چه رو
هرگز به خاطر تو گران نیست نالهام
شکر خدا که از لب لعلت نهان نبود
آن زهرها که ریخت غمت در پیالهام
دوشم به یاد خط تو دیوانه کرده بود
دیدار ماه چارده و دور هالهام
مجذوب از قرینه توان یافتن که دوست
آزرده نیست خاطرش از آه و نالهام


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نالم همی و سود نبینم ز نالهام
فریاد من نمیرسد این اشک ژالهام
با آنکه نیست هیچ به فردا امید من
باشد ذخیره محنت پنجاهسالهام
یک لقمه بیجگر ندهد ور دهد فلک
[...]
از داغ می اگرچه در آتش چو لاله ام
باری چو لاله سوخته یک پیاله ام
من خود چه اختیار به می داشتی و جام
گر پیر ره پیاله نکردی حواله ام
پیری بسال نیست بمعنی بود یقین
[...]
در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام
خالی و پر ز ماه چو آغوش هاله ام
شد تشنه تر ز باده روشن پیاله ام
خالی و پر ز ماه چو آغوش هاله ام
مجنون من به گوش فلک حلقه می کشید
[...]
لب تر نکرده از می هستی پیاله ام
داغ تو کرده گل به گریبان چو لاله ام
تا چون جرس زبان فغانم گشوده اند
دل گشته است یک گره از تار ناله ام
ساقی زیک پیاله خرابم بهار کو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.