گنجور

 
مجذوب تبریزی

بنال ای عندلیب ناله‌پرداز

که باشد ناله دل را ناله پرواز

بیا تا هم‌دم و هم‌ناله باشیم

که خوش باشد دو‌ هم‌درد و هم‌آواز

تو بگشا غنچه منقار از هم

من از باغ سخن درها کنم باز

تو از گل هر چه داری بر طبق نه

که من سرپوش‌ها بردارم از راز

تو از گل بازگو من از رخ دوست

تو شرح سحر کن من وصف اعجاز

تو را از غنچه پیکان‌هاست در دل

مرا هم دشنه‌ها از غمزه و ناز

تو گاهی شکوه از زاغ و زغن کن

من از دست رقیبان بدآواز

تو وصف غنچه را بر یک‌دگر پیچ

که دارد شور لعل نکته‌پرداز

به شور آورد آن بیتم که آورد

زلالی را به شور و وجد و پرواز

 
 
گوهر
سعدی

تو نیکویی کن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهد باز

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

مگر یاری درافتد محرم راز

که مرموزی توان گفتن بدو باز

ولی ترسم که گفتستند نتوان

به خورد صعوه دادن لقمهٔ باز

توانم آشنایی داد با دوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه