گنجور

 
مجذوب تبریزی

مستان شود به خانه زاین آشیانه ساز

روی زمین ز خلق تهی خانه خانه ساز

ای پیکرم هنوز کفی استخوان به جاست

خواهی در آتش افکن و خواهی نشانه ساز

با قاصدم عتاب و اگر لطف می‌کنی

تا می‌رسد به زودی زودش روانه ساز

باری به رغم غیر که هم دوش می‌رود

دستی به دوش من نه و مستی بهانه ساز

طول امل موافق طبع زمانه نیست

گر ساز عیش می‌طلبی با زمانه ساز

قانع نشین و گوشه غم را به یاد دوست

رشک هزار انجمن خسروانه ساز

خواهی که بر رخت در می‌خانه واکنند

روشن چراغ دیده از این آستانه ساز

عمر تو را فنا و عدم در میان گرفت

یعنی تو کار هر دو جهان در میانه ساز

منعم مگر که توشه فردا به زر خرید

سودی ز رشک نیست تو اشکی روانه ساز

مجذوب ترک صومعه و دام و دانه کن

هر جا که خاطرت بکشد آشیانه ساز

 
 
 
ظهیر فاریابی

شاها به قدر همت و رای رفیع خویش

از سقف چرخ و ساحت عرش آستانه ساز

وین عندلیب را ز پی مدح گستری

بر شاخسار سایه خویش آشیانه ساز

ساز و نوای جاه تو را این نوای من

[...]

بابافغانی

رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز

آتش بخرمنم زن و مستی بهانه ساز

این قطره ها که در جگرم تازه شد گره

از عشق، خوشه خوشه کن و دانه دانه ساز

هر تیر غمزه یی که ز مژگان روان کنی

[...]

حزین لاهیجی

یک ره درآ به دیده و مستی بهانه ساز

وین اشک لاله رنگ، شراب شبانه ساز

مژگان ز فرقت تو به هم آشنا نشد

یکبار هم در این خس و خار آشیانه ساز

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه