گنجور

 
بابافغانی

رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز

آتش بخرمنم زن و مستی بهانه ساز

این قطره ها که در جگرم تازه شد گره

از عشق، خوشه خوشه کن و دانه دانه ساز

هر تیر غمزه یی که ز مژگان روان کنی

اول دل شکسته ی ما را نشانه ساز

بس نازکست توسنت ای نازنین سوار

از رشته های جان منش تازیانه ساز

جانها گره ز غیرت شمشاد کرد دل

مشاطه را که گفت کزین چوب شانه ساز

شاید که پرتوی دهد ای مطرب صبوح

سوز دلم ترانه ی بزم شبانه ساز

بیخوابیم بکشت خدا را فسانه یی

زان چشم جاودانه و لعل فسانه ساز

تا سیل غم بخانه ی ما رو نیاورد

ایدل در آب و خاک خرابات خانه ساز

از آه آتشین فغانی درین چمن

گل خانه سوز آمد و بلبل ترانه ساز

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ظهیر فاریابی

شاها به قدر همت و رای رفیع خویش

از سقف چرخ و ساحت عرش آستانه ساز

وین عندلیب را ز پی مدح گستری

بر شاخسار سایه خویش آشیانه ساز

ساز و نوای جاه تو را این نوای من

[...]

حزین لاهیجی

یک ره درآ به دیده و مستی بهانه ساز

وین اشک لاله رنگ، شراب شبانه ساز

مژگان ز فرقت تو به هم آشنا نشد

یکبار هم در این خس و خار آشیانه ساز

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه