آنکس که دیده در طلب او مسافر است
عمریست تا که در دل و جانم مسافر است
وانکس که دید روی بتان حسن روی اوست
در حسن روی خویش بهردیده ناظر است
دل را بسحر غمزه خوبان همی برد
آن غمزه را نگر که زهی غمزه و ساحر است
از چشم او مپرس که ترکیست جنگجوی
از زلف او مگوی که هندوی کافر است
گفتم که مگر ذاکرم آن دوست را بخود
خود راست کز زبان من آندوست ذاکر است
غایب نباش یک نفس از دوست زانکه دوست
در غیبت و حضور تو پیوسته حاضر است
حسن وی است آنکه مرا ورانه اوّلست
عشق من است آنکه مرا ورانه آخر است
کز فنون عشوه گری ماهر است دوست
دل از فنون عشوه گری سخت ماهر است
ایمغربی نو دیده بدست آر زانکه دوست
چون آفتاب در رخ هر ذره ظاهر است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است درباره عشق و محبت که در آن شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند. شاعر میگوید که کسی که در جستجوی محبوب است، همیشه در دل و جانش در سفر است. او به خطرات و جذبههای عشق اشاره کرده و میگوید که چشمان محبوب مانند جنگجویی هستند و زلفش مانند زیبایی هندی مینماید. شاعر به یاد محبوبش، همیشه او را در ذهنش زنده میداند و بر این باور است که عشقش از ابتدا تا انتها همراهش بوده است. در نهایت، او محبت را همچون نوری میداند که در تمام دنیا پراکنده است و دوست را چون آفتاب در درخششی دائمی توصیف میکند.
هوش مصنوعی: کسی که در جستجوی اوست، مانند مسافری میماند که سالهاست در دل و جان من سفر کرده است.
هوش مصنوعی: کسی که زیبایی چهرهی معشوق را میبیند، در واقع به زیبایی خودش نیز توجه میکند، زیرا چهرهی محبوبش آینهای از زیبایی اوست.
هوش مصنوعی: دل به زیبایی و ناز چشمهای معشوقان تسلیم میشود. نگاه آنها چنان سحرآمیز است که خود به تنهایی جادوی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: از چشم او نپرس که چه ویژگی دارد، چون او مانند یک جنگجوست. به زلف او اشاره نکن زیرا نشاندهنده کافری نیست که به رنگ هند است.
هوش مصنوعی: من به او گفتم که آیا آن دوست را فراموش کردهای؟ که خودش به خاطر دارد و از زبان من به یاد او میآورد.
هوش مصنوعی: هرگز از دوست دور نشو، زیرا او در هر حال و در هر لحظه، چه حضورت باشد و چه غیابت، همیشه حاضر و در کنار توست.
هوش مصنوعی: زیبایی او در این است که من از همان ابتدا عاشق او شدهام و عشق من به او تا آخرین لحظه ادامه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: دوست در هنرهای فریبندگی و جذابیت بسیار با مهارت است و دل نیز به خوبی این هنرها را درک میکند.
هوش مصنوعی: ای کسی که به تازگی با زندگی غربی آشنا شدهای، آن را در دست بگیر؛ زیرا دوست (معشوق) مانند آفتاب در چهره هر ذرهای خود را نشان میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فریاد من همیشه از این ایر کافر است
ایر است و با عذاب است و سنگر است
وصفش ترا بگویم اگر خورده نیستی
ور خورده ای صفات وی از منت باور است
شمشاد قد و لاله رخ و یاسمین بر است
با سرو و گل به قامت و عارض برابر است
دایم غلام و چاکر یاقوت و شکرم
کو را لب و حدیث ز یاقوت و شکر است
گفتم ز خط و زلف تو بر جان من بلاست
[...]
ای دل به عشق بر تو که عشقت چه درخور است
در سر شدی ندانمت ای دل چه در سر است
درد کهنت بود برآورد روزگار
این دردِ تازهروی نگوئی چه نوبر است
شهری غریب دشمن و یاری غریب حسن
[...]
جان را ز عارض و لب او شیر و شکر است
دل را ز طره و رخ او مشک و عنبر است
هم دل در آن وصال چو با عنبر است مشک
هم جان در آن فراق چو با شیر شکر است
آشوب عقلم آن شبه عاج مفرشست
[...]
گفتار تلخ از آن لب شیرین نه در خورست
خوش کن عبارتت که خطت هرچه خوشتر است
بگشای لب به پرسش من گرچه گفته ام
کان قفل لعل بابت آن درج گوهر است
تا بر گرفتی از سر عشاق دست مهر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.