این جوش که از میکده برخاست چه جوش است
این جوش مگر از خم آن باده فروش است
این دیده ندانم که چرا مست و خراب است
وین عقل ندانم که چرا رفته ز هوش است
دل باده کجا خورده ندانم شب دوشین
کاو بیخبر و مست و خراب از شب دوش است
این کیست که دردل گوش دل آهسته سخنگوست
وان کیست که اندر پس این پرده بگوش است
در گوش فلک از مه تو حلقه که انداخت
این چرخ ندانم که چرا حلقه بگوش است
این مهره مهر از چه برین چرخ روانست
بر اطلس گردون ز کواکب چه نقوشست
ای هدهد جان ره بسلیمان نتوات برد
بر درکه او بسکه طیور است و وحوش است
ساکن نشود بحر دل مغربی از جوش
یارب ز چه بادست که در جنبش و جوش است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن، شعری است که به موضوعاتی چون عشق و مستی میپردازد. شاعر از حالتهای درونی و احساسات خود سخن میگوید و از جوش و خروش ناشی از باده و عشق یاد میکند. او از بیخبری عقل و دلش در این حال خلسه و حیرت سوال میکند و به جستجوی حقایق پنهان در پس پردههای زندگی میپردازد. همچنین به پیوندهای کیهانی و تأثیرات عشق بر جهان اشاره میکند و در نهایت از نشاط و جنبش در دل و زندگیاش میگوید.
هوش مصنوعی: این شور و هیجانی که از میکده به راه افتاده، چه شور و حال خاصی است! آیا این شور و شوق، برآمده از خم آن کسی نیست که شراب میفروشد؟
هوش مصنوعی: چشمم را نمیدانم چرا مست و سرمست است و عقل و هوش من نمیدانم چرا از دست رفتهاند.
هوش مصنوعی: دل من نمیداند باده کجا را چشیده است؛ شب گذشته کسی که بیخبر و مست و خراب بود، به یاد همان شب میباشد.
هوش مصنوعی: این کیست که در دل، با دل آرام آرام سخن میگوید و آن دیگری که پشت این پرده، در گوش میخواند؟
هوش مصنوعی: در آسمان، به خاطر زیبایی و فضایی که تو ایجاد کردی، حلقهای انداخته شده و این چرخ (دنیا) نمیدانم چرا به نظر میرسد که این حلقه به گوشش است.
هوش مصنوعی: این ستاره درخشان چه ویژگیهایی دارد که بر روی آسمان میدرخشد و مانند نقشهای زیبایی که بر روی پارچهای ظریف نقش بسته است، چشمنواز است؟
هوش مصنوعی: ای هدهد عزیز، تو نمیتوانی به سوی سلیمان بروی، زیرا در مسیر تو پرندگان و جانوران زیادی وجود دارند.
هوش مصنوعی: دل کسی که از یک سو در آرامش نیست، نمیتواند آرام بگیرد. ای کاش بدانیم که این بیقراری و حرکات بیدلیل از کجاست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می هست و درم هست و بت لاله رخان هست
غم نیست وگر هست نصیب دل اعداست
زو دوسترم هیچ کسی نیست و گرهست
آنم که همی گویم پازند قرانست
هر کو به جز از تو به جهانداری بنشست
بیدادگرست ای ملک و بیخرد و مست
دادار جهان ملک جهان وقف تو کردهست
بر وقف خدا هیچکسی را نبود دست
طاهر ثقت الملک سپهر است و جهانست
نه راست نگفتم که نه اینست و نه آنست
نی نی نه سپهر است که خورشید سپهر است
نی نی نه جهانست که اقبال جهانست
آن چرخ محلست که با حلم زمینست
[...]
ایام نشاط است که عید است و بهار است
گیتی همه پربوی گل و رنگ و نگار است
در هر وطنی خرمی از موکب عیدست
در هر چمنی تازگی از باد بهارست
تا باد بهاری به سوی باغ گذر کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.