گنجور

شمارهٔ ۴۶

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

نهان پیر تو خویش آفتاب رخت

از آنکه مانع ادراک اوست تاب رخت

رخت ز پرتو خود در نقاب میباشد

عجب بود که نشد غیر ازین نقاب رخت

حجاب روی تو گر هست نیست جز تابش

وگرنه چیست دگر تا برد حجاب رخت

بغیر چشم تو در روی تو نکرد نگاه

از آنکه دیده کس را نبود تاب رخت

نوشته اند بر اوراق چهره خوبان

بخط خوب دوسه آیت از کتاب رخت

بآبروی تو سوگند میخورد جانگ

که دل در آتش سوزنده است ز آب رخت

دلا همیشه رخت منقلب بجانب ماست

بسوی هیچکسی نیست انقلاب رخت

چگونه روی بغیر جناب ما آرد

از آنکه بس متعالی بود جناب رخت

بسی بمشرق و مغرب طلوع کرد و غروب

که تا بمغربی ظاهر شد آفتاب رخت

سحرهای غمزه جادوی او بی انتهاست

عشوه های طره هندوی او بی انتهاست

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.