گنجور

شمارهٔ ۲۷

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

بیار ساقی از آن می که هست آب حیات

بده به خضر دلم وارهانش از ظلمات

از آن شراب که جان و دلم از او یابد

ز قید جسم خلاص و ز بند نفس نجات

از آن شراب که ریحان روح ارواح است

از آن شراب که بخشد حیات بعد ممات

مئی که جان بتن مرده در دمد بویش

مئی که زندگی یابند ازو عظام رفات

بیار و بر دل و جان مرده ما ریز

ببین سرایت ارواح راح در اموات

چه خوش بود که ترا بی جهت توان دیدن

اگر چه روی تو پیداست در جمیع جهات

بیا و جلوه کنان برگذر ز منظر دل

که منظری به ازو نیست درگه جلوات

بیا که خلوت پاک از برای تو خالی است

از آنچه میل تو پیوسته است با خلوات

نظر بسوی دل مغربی کن ای دلبر

ببین که روی چه خوش مینماید این مرآت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان