گنجور

شمارهٔ ۱۹۰

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

ترا که دیده نباشد نظر چگونه کنی

بدین قدم که تو داری سفر چگونه کنی

ترا که هیچ ز احوال خود خبر نبود

بگو ز حال خود دیگران را خبر چگونه کنی

نکره هیچ مریدی چگونه شیخ شوی

پسر نبوده کسی را پدر چگونه کنی

ترا که نیست خبر از جهان زیر و زبر

ز زیر عزم جهان زبر چگونه کنی

نکرده محو فراموش نقش لوح وجود

حدیث عشق ندانم زبر چگونه کنی

چو نیست هیچ وقوفت ز صنعت اکسیر

به‌پیش اهل نظر مس زر چگونه کنی

نگشته کوکب وار صفت مسخر و مایل

نه مشتری و ز زهره قمر چگونه کنی

بمغربی چو رسیدی روان روان بگذر

از او نبرده نصیبی گذر چگونه کنی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام