گنجور

شمارهٔ ۱۹۱

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

دلا چرا تو چنین بیقرار و مضطربی

چراست نام تو قلب از چه رو منقلبی

بدست کیست عنانت که میکشد هر سو

که هر نفس به دگر سوی و کوی منحرفی

گهی چو چرجی و گاهی چو بحر و گه ساحل

گهی چو جنت و گاهی چو نار ملتهبی

گهی چو دیری و گه کعبه و گه طایف

گهی چو رند خرابات و گاه محتسبی

بهر صفت که نماید جمال روی نگار

برش بسجده درآیی ز راه مقتربی

دلا بگو بدلارام از سر غیرت

چو نیست هیچکس غیرت از که محتجبی

کسی ز سایه خود اجتتاب می‌نکند

منم چو سایه ات از من چرا تو مجتتبی

شعاع مهر بمهر آنچنان که منتسب است

تو همچنان بدلارام خویس منتسبی

نقاب مهر رخت مغربط است در همه حال

بنور روی خود از چشم خویش منقتبی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.