گنجور

شمارهٔ ۱۶۹

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

پیش شیران دعوی شیری مکن چون روبهی

نا خوش است از زشت و لاغر لاف حسن و فربهی

خوش نباشد با اسیری از امیری دم زدن

زشت باشد با گدائی لاف و دعوی شهی

تو سلیمانی ولیکن دیو دارد خاتمت

یوسفی اما عزیز من هنوز اندر چهی

دعوی ناکرده خودرا از خودی خود بخود

خلق را دعوی بخود کردن بود از ابلهی

تو تهی از حق از آنی کز خودی خود پری

پر ز حق آن دم شوی کز خویشتن گردی تهی

ابتدائی نیست ره را پس تو چونی مبتدی

انتهایی نیست حق را پس تو چونی منتهی

ابتدا و انتها بود آن او نه از تو است

بگذری از هر دو یکباره و از خود وارهی

طفل راهی رو طلز کن پیر ره بینی بحق

تا زمام اختیار خود بدست او دهی

روز و شب در نور ارشادش همی رو ره را

تا قدم از ظلمت آباد دل بیرون نهی

بعد از آن چون مغربی از راه و هرهرو فارغ است

رهرو و ره را بدور انداز اگر مرد رهی

ای دیده بگو از چه سبب مست و خرابی

ول دل تو چنین مست و خراب از چه شرابی

ای سینه بی کینه تو مجروح چرایی

سوزان جگر از چه چنین گشته کبابی

ای ماه شب افروز چرا زار و نزاری

وی مهر درخشنده چرا در تب و تابی

ای چرخ چرا یک نفس آرام نگیری

در چرخ چرائی و چرا بی‌خور و خوابی

آن آب کدام است که از وی تو بخاری

وان بحر چه بحر است که از وی تو حبابی

ای یار چه در پرده نهان میشوی خود

چون غیر توئی عین توئی و تو حجابی

با مغربی ار زانکه عیانی کنی ای دوست

در آینه با عکس رخ خود متابی

چون ناظر رخسار تو جز دیده تو نیست

سرو ز چه روی تو فرو هشته نقابی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

فال حافظ