کو جذبه که آن بستاند مرا از من
کو جرعه که تا گردم فارغ از من
کو باده ئی که تا بخورم بیخبر شوم
از خویشتن که سخت ملولم ز خویشتن
کو آن عزیز مصر ملاحت که تا دمد
یک دم خلاص یوسف جان را از جنس تن
کو ساقی موءید باقی که در ازل
بودی مدام نقل و میم زان لب و دهن
در حالتی چنین که منم دردمند عشق
درمان دردمن نبود غیر درد من
ای ساقی که مستی از باب دل تست
از روی مرحمت نظری بر دلم فکن
چشمت بیک کرشمه تواند خلاص داد
چون من هزار خسته درون را از این فتن
مشکن دل شکسته مارا که پیش از این
از خود شکسته است از آن زلف پر شکن
در حلق جان مغربی انداز زلف خود
اورا بدست خویش برار از چه بدن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دنبال احساساتی است که او را از خودش رها کند. او از جذبه و جرعهای میگوید که او را بیخبر از خود کند و دلتنگیاش از خویشتن را بکاهد. او به یاد عزیز مصر (یوسف) میافتد و خواهان نجاتی است که از قید بدن رهاییاش بخشد. شاعر از ساقی میخواهد که با نگاهی مهربانانه به دلش رحم کند تا شاید بتواند از غم درونیاش رها شود. او به چشمان ساقی اشاره میکند که میتواند روح را رهایی بخشد و از دل شکستهاش میخواهد که بیشتر نشکسته شود. در پایان، او از زلف محبوب میخواهد که در حلق جانش بیفتد و او را به آرامش برساند.
هوش مصنوعی: کسی هست که مرا از خودم جدا کند؟ کسی هست که مرا به حدی سیراب کند که از همهی نگرانیها و مرارتها آزاد شوم؟
هوش مصنوعی: به دنبال مشروبی هستم که وقتی بنوشم، از خودم بیخبر شوم؛ چرا که از خودم بسیار خسته و دلزدهام.
هوش مصنوعی: کجاست آن محبوب مصری که با یک نفس، جان یوسف را از قید جسم رها کند؟
هوش مصنوعی: ساقی همیشه حاضر و دلگرم کنندهای را میطلبم که در آغاز وجود همیشه در حال پخش شراب و شادی از لب و دهانش است.
هوش مصنوعی: در حالتی که من عاشق و دردمند هستم، هیچ چیزی نمیتواند به من در درمان دردهایم کمک کند جز خود این درد عشق.
هوش مصنوعی: ای ساقی، تو که با محبت و مرحمتت مستی به دل میآوری، لطف کن و نگاهی به دل من بینداز.
هوش مصنوعی: چشمان تو با یک اشاره میتواند مانند من هزاران دل شکسته را از این درد نجات دهد.
هوش مصنوعی: دل شکسته ما را نشکن، زیرا پیش از این، خود دل را شکستهایم به خاطر زلف پرچین و شکنش.
هوش مصنوعی: زلف خود را در حلقه جانم بینداز و او را با دستان خود نگهدار، ببین چه بر سر بدنم میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتم گلست یا سمنست آن رخ و ذقن
گفتا یکی شکفته گلست و یکی سمن
گفتم در آن دو زلف شکن بیش یا گره
گفتایکی همه گره است و یکی شکن
گفتم چه چیز باشد زلفت در آن رخت
[...]
کردم تهی دو دیده بر او من چنانک رسم
تا شد ز اشکم آن ز می خشک چون لژن
من کرده پیش جوزا، وز پس نبات نعش
اینهم چو باد بیزن و آنهم چو با بزن
ای گلبن روان و روان را بجای تن
پیش آر جام و تازه کن از راح روح من
زان می که رنگ و بوی تقاضا کند ازو
د رکوهسار لاله و در باغ یاسمن
خمری که مشک خفته و بیدار در دو حال
[...]
زیرا که نیست از گل و از یاسمن کمی
تا کم شدهست آفت سرما ز گلستان
تا باد ماه آبان بگذشت در چمن
شد زرد و پر ز گرد به اندر چمن چو من
چون تخته های زرین بر نیلگون پرند
برگ چنار ریخته از باد در چمن
بر شاخ نار نار کفیده نگاه کن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.