گنجور

 
شمس مغربی

ز چشم من توئی در جمال خود نگران

چرا جمال تو از خویشتن شود پنهان

چو حسن روی ترا کس ندید جز چشمت

پس از چه روی، من خسته گشته ام حیران

اگر نه در خم چوگان زلف تست دلم

بگوی تا که چرا شد گوی سرگردان

مپوش روی ز چشمم مشو ز من پنهان

نمی سزد که نهان گردد از گدا سلطان

چه قدر و قرب بود ذرّه بر خورشید

چه وسع و گنج بود قطره را بر عمان

ز قطره نبود بحر بیکران کم و بیش

ز ذرّه نپذیرد کمال خور نقصان

اگر بغیر تو کردم نظر در این عمرم

بیا و جرم و غرامت ز دیده ام بستان

چگونه به غیر تو بیند کسی که غیر تو نیست

بدان سبب که توئی عین جمله اعیان

بیا و جلوه گری جمال یار بنگر

ز قد و قامت این و ز چشم و ابروان

کجاست دیده که خورشید روی او بیند

ز روی روشن ذرات کاینات عیان

هزار عشوه و دستان و کبر و ناز کند

بدان سبب که رباید ز مغربی دو جهان

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

توانگری و بزرگی و کام دل بجهان

نکرد حاصل کس جز بخدمت سلطان

یمین دولت کایام ازو شود میمون

امین ملت کایمان ازو شود تابان

همه عنایت یزدان بجمله بهرۀ اوست

[...]

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

بزرگی و شرف و قدر و جاه و بخت جوان

نیابد ایچکسی جز بمدحت سلطان

یمین دولت ابوالقاسم آفتاب ملکوک

امین ملت محمود پادشاه جهان

خدایگانی کاندر جهان بدین و بداد

[...]

مشاهدهٔ ۸ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ازرقی هروی

بهار تازه ز سر تازه کرد لاله ستان

برنگ لاله می از یار لاله روی ستان

جهان جوان شد و ما همچنو جوانانیم

می جوان بجوان ده درین بهار جوان

بشادکامی امروز داد خویش بده

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
قطران تبریزی

اگر نجست زمانه بلای خلق جهان

چرا ز خلق جهان روی او بکرد نهان

اگر نخواست دلم زار و مستمند چنین

چرا نگاشت رخش خوب و دلفریب چنان

اگر نگشت دل من تنور آتش عشق

[...]

مشاهدهٔ ۷ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

شب دراز و ره دور و غربت و احزان

چگونه ماند تن یا چگونه ماند جان

بسان مردم بی هوش گشته زار و نزار

دلم ز درد غریبی تن از غم بهتان

مرا دو دیده به سیر ستارگان مانده

[...]

مشاهدهٔ ۱۲ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه