ای کرده متجلی رخت از دیده هر خوب
وی حسن و جمال همه خوبان بتو منسوب
بر صفحه رخساره هر ماه پری روی
حرفی دو سه از دفتر حسنت شده مکتوب
محبوب ز هر روی بجز روی تو نبود
خود نیست بهر وجد بجز روی تو محبوب
بر عکس رخت چشم زلیخا نگران بود
در آینه روی خوش یوسف یعقوب
در شاهد و مشهود توئی ناظر و منظور
در عاشق و معشوق توئی طالب و مطلوب
در میکده ها غیر تو را می نپرستند
انکس که کند سجده بر سنگ و گل و چوب
جاروب غمت کرد مرا جامه دل پاک
وینخانه کنونست بکام دل جاروب
زان زلف پراکنده و زان غمزه فتان
پر گشت جهان سربسر از فتنه و آشوب
محجوب نباشد ز رخت مغربی ایدوست
گر خود به خود است از رخ زیبای تو محجوب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد. شاعر میگوید که هیچ زیبایی به پای زیبایی معشوق نمیرسد و تمام زیباییها به نوعی به او مربوط است.
او از چشمان زلیخا به عنوان نماد زیبایی یاد میکند و میگوید که هیچ چیز جز عشق به معشوق، توجه او را جلب نمیکند. در دنیای میکدهها تنها معشوق مورد پرستش است و تمام وجود شاعر تحت تأثیر عشق به او قرار دارد.
شاعر همچنین به فتنه و آشوبی که از زیبایی معشوق ناشی میشود اشاره میکند و بیان میکند که از او جز زیبایی و جذابیت چیزی نمیبیند. در نهایت، زیبایی معشوق آنقدر تأثیرگذار است که حتی خود آن را نیز محجوب کرده است.
هوش مصنوعی: چهرهات در نظر هر خوب و زیبایی جلوهگر است و همه زیباییها به تو تعلق دارند.
هوش مصنوعی: بر چهره تو، مانند صفحهای زیبا، نوشتههایی از خوبیها و زیباییهای تو نقش بسته است.
هوش مصنوعی: هرگونه زیبایی و جذابیتی که در دنیا وجود دارد، به جز زیبایی تو، برای من حقیقی نیست و هیچ دوستی و شوری بدون چهره تو برایم معنی ندارد.
هوش مصنوعی: در آینه، چشمان زلیخا به زیبایی یوسف یعقوب معطوف بود، اما در واقع، او نگران بود.
هوش مصنوعی: در شاهد و آنچه که دیده میشود، تو ناظر و هدفی؛ در عشق و عاشق، تو جستجوگر و آنچه که مطلوب است میباشی.
هوش مصنوعی: در میخانهها فقط تو را میپرستند و کسی که به سنگ و چوب و گل سجده کند، عابدی بیفایده است.
هوش مصنوعی: غصهها و اندوههای تو من را پاک و بی آلایش کرده است و اکنون خانه دل من پر از شادی و سرور است.
هوش مصنوعی: به خاطر آن زلفهای آشفته و آن چشمان فریبنده، دنیا به طور کامل پر شده از آشوب و فتنه.
هوش مصنوعی: آنکه به خاطر زیبایی تو در آنسوی جهان، خود را پنهان میکند، نمیتواند از چهرهات دور باشد؛ زیرا زیبایی تو خود به خود دلها را به سمت خود جذب میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای چشم خرد از رخ ادراک تو محجوب
با عارض تو صورت یوسف نبود خوب
بی بوی تو روشن نشود دیدهٔ یعقوب
پا فرق ارادت ننهد بر در مطلوب
از خون جگر نیست تهی شیشه عاشق چون دیده یعقوب
پیوسته به درد است رگ و ریشه عاشق همچون تن ایوب
گویم به تو امروز اندیشه عاشق از طره محبوب
زاری و زرو زور بود پیشه عاشق یا رحم ز مطلوب
بودم چون گیاهی بگلستان تو معیوب
گشتم بثنای تو گلی تازه و مرغوب
نگذاشت مرا دست تولای تو مغلوب
مغلوب نگشت آنکه شد از حق بتو منسوب
دهر است پر از فتنه و شهر است پرآشوب
از چشم سیه مست تو ای بر همه محبوب
آن کس که همی گفت منم فاتح و غالب
شد با سپه و خیل و حشم عاجز و مغلوب
بس طرفه بناها که بدی جنت شداد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.