دلا گر دیده ای داری بیا بگشا بدیدارش
ز رخسار پریرویان ببین خوبی ز رخسارش
چو خورشید پریرویان هزاران مشتری دارد
بده خود را بجز او را اگر هستی خریدارش
ببازار آمد آن دلبر ز خلوتخانه وحدت
تماشا را ببازار آیین گرمی بازارش
نگارم درگه جلوه نظر را دوست میدارد
ز خلوت زان بصحرا شد که تا بینند نظارش
شهی را دوست میدارد گدای مفلس او شد
بنقش فخر می آرد نمی آید از او عارش
تو گر دیده بدست آری توانی یار را دیدن
گهی در کسوت یار و گهی در شکل اغیارش
دلم هر دم به دلداری از آنرو میشود مایل
که در رخسار دلداران نماید چهره دلدارش
مرا آشفته میدارد خرد در حال هشیاری
الا ای ساقی باقی دمی مگذار هشیارش
برآ از مشرق و مغرب الا ایمغربی یکدم
که تا بی مشرق و مغرب ببینی شمس انوارش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت محبوب و دلبر اشاره دارد و شاعر از افرادی که چشم بینا دارند دعوت میکند تا به تماشای زیبایی او بپردازند. او به ویژگیهای دلبر مانند نور و جذابیت خورشید اشاره میکند و از بازار دلبر یاد میکند که در آن عشق و زیبایی به نمایش گذاشته میشود. شاعر همچنین از حال و احوال خود در عشق سخن میگوید و میگوید که دلش با نگاه به زیباییها آرام میشود. او از ساقی میخواهد که دمی از هشیاری او نگذارد و به زیبایی و نور دلبر اشاره میکند که فراتر از مکانها و مرزهاست. به طور کلی، شعر به تجربه عشق و زیبایی و وابستگی عاطفی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: ای دل، اگر چشمی داری، آن را بگشای و نگاه کن به محبوبان زیباچهره. زیبایی او را از چهرهاش ببین.
هوش مصنوعی: چون زیباییها مانند خورشید هستند و هر یک زیبایی خاص خود را دارد، اگر به دنبال عشق و زیبایی هستی، آن را فقط در فردی خاص جستجو کن و از دیگران غافل نشو.
هوش مصنوعی: آن دلبر از خلوتگاه به بازار آمده تا زیبایی و جذابیت خود را به نمایش بگذارد. از این رو، جو بازار را شاداب و گرم کرده است.
هوش مصنوعی: عزیزم به زیبایی چهرهاش علاقه دارد و به همین خاطر از تنهایی و خلوت خود بیرون آمده تا دیگران هم بتوانند زیباییاش را تماشا کنند.
هوش مصنوعی: یک گدای تهیدست شاهی را دوست دارد. آن شاه به او اجازه میدهد که در نقش فخر و افتخار ظاهر شود و گدا هیچ خجالتی از این موضوع ندارد.
هوش مصنوعی: اگر بتوانی چشم خود را باز کنی، میتوانی محبوب خود را ببینی، گاهی در قامت خود او و گاهی در ظاهر دیگران.
هوش مصنوعی: دلم هر لحظه به محبت و آرامش کسی تمایل پیدا میکند زیرا در چهره دلبران، چهره محبوبم را میبینم.
هوش مصنوعی: دلم را در حالتی که بیدار هستم، خرد و عقل به هم میریزد و آرامش نمیدهد. ای ساقی، لحظهای نگذار که در این حالت بیداری باقی بمانم.
هوش مصنوعی: از شرق و غرب خارج شو، زیرا که در یک لحظه، تا زمانی که در شرق و غرب نیستی، نور خورشید را مشاهده میکنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهانداری که پیروزی است در تیغ جهاندارش
همه آفاق را روزی است از دست گهربارش
همانا اخترِ سَعدست دیدار همایونش
که روز و روزگار ما همایون شد به دیدارش
به طلعت هست خورشیدی که برگیتی همی تابد
[...]
ستم کردست بر جانم سر زلف ستمکارش
نبینم جز جفا شغلش ندانم جز جفا کارش
اگرچه با ستمکاران نیامیزند جان و دل
مرا آرام جان آمد سر زلف ستمکارش
نخرد کس بلای جان و زلفین بلا جویش
[...]
تماشا میکند هر دم دلم در باغ رخسارش
به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش
دلی دارم، مسلمانان، چو زلف یار سودایی
همه در بند آن باشد که گردد گرد رخسارش
چه خوش باشد دل آن لحظه! که در باغ جمال او
[...]
چه دارد در دل آن خواجه که میتابد ز رخسارش
چه خوردست او که میپیچد دو نرگسدان خمارش
چه باشد در چنان دریا به غیر گوهر گویا
چه باتابست آن گردون ز عکس بحر دربارش
به کار خویش میرفتم به درویشی خود ناگه
[...]
فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش
که غوغایِ سگان از حال من سازد خبردارش
به سینه داغِ بالایِ الف سوزم که پیشِ او
چو سر پیش افکنم بینم در آن آیینه رخ سارش
به عالم می فروشد هر دمم سودایِ زلفِ او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.