لبیبی
»
ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
»
شمارهٔ ۹۸ - به شاهد لغت کونده، بمعنی چیزی که از گیاه بافند چون دامی و کاه بدان کشند
من بر تو فکنده ظن نیکو
و ابلیس ترا ز ره فکنده
مانند کسی که روز باران
بارانی پوشد از کَوَنده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
من به تو امید داشتم؛ در حالی که تو، مانند کسی که در باران، بارانی توری بپوشد، به اهریمن پناه بردی.
من نسبت به تو نگرش خوبی داشتم، در حالی که اهریمن تو را از راه به در کرده است.
مانند کسی که روز باران، بارانیاش کونده (=تور باف) باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بحریست سبک ولی رونده
ماهیش نه مرده بلکه زنده
هر غنچه، گشاده لب به خنده
لیلی، چو بنفشه سر فگنده
کای دست تو بیخ ظلم کنده
حی عرب از سخات زنده
بر بستر کاهشم فکنده
چون تخته بزیر زخم رنده
زن قحبه چه میکشی خودت را
دیگر نشود حسین زنده
کشتند و گذشت و رفت و شد خاک
خاکش علف و علف چرنده
من هم گویم یزید بد بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.