گنجور

 
کوهی

واجب و ممکن بهم پیوسته اند

خار و گل از شاخ واحد رسته اند

نیست بی واجب وجود ممکنات

واجب الذات این چنین پیوسته اند

وهم و پندار و خیال و اعتبار

جمله را از لوح باطن شسته اند

نیست موجودی بجز واجب بدان

اهل عالم از تعین جسته اند

گر بدانند آسمان ها و زمین

از درخت عشق یک گلدسته اند

روح کوهی گشت بیرون تا بدید

جمله یارانش قفس بشکسته اند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

در نگر در صدر دیوان و ببین

خواجگان نو که صف پیوسته اند

سر بسر بازاریان مختلف

جمع گشته جمله در یک رسته اند

دست خلقی تا قلم بگشاده اند

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

نقش با نقاش خود پیوسته اند

در ازل این عهد با خود بسته اند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه