گنجور

 
کوهی

ما نمی بینیم جز ذات خدا

گر نمی بینی تو خود با ما بیا

ما و من جز اختیاری بیش نیست

صادق و کاذب بود صوت و ندا

بگذر از تقلید کانجا ظلمت است

هست در تحقیق صد نور و صفا

من انی گفت در سید نگر

تا شنیدم آیت ثم استوا

دیدمش چون ماه تابان نیمه شب

گفت آن سلطان که کوهی مرحبا