گنجور

 
کوهی

ازگلستان جنان آمد صبا

جان هر سر در روان آمد صبا

بسکه می گوید ز گل گل در چمن

از نفیر بلبلان آمد صبا

سرو شد خرم بباغ اندر چمن

چون بصحن بوستان آمد صبا

تا گل و بلبل بهم شادی کنند

از برای دوستان آمد صبا

مشک بار آورد هر شاخ شجر

کز دو زلف گلرخان آمد صبا

در شب تاریک پیش زلف یار

رهنمای عاشقان آمد صبا

آتش اندر غنچه صد برگ زد

بر سر آب روان آمد صبا

از صبا بشنید کوهی بوی یار

چون سحر زان آستان آمد صبا