من درد کش باده صهبای الستم
تا شام ابد نیز نه مخمور و نه مستم
تا ساقی وحدت می عشقم بقدح ریخت
از کشمکش دنیی و از خویش پرستم
شیدائی عشقم من و رسوائی جانان
با حور و بهشت و ورع و زهد به بستم
درمدرسه و صومعه بس عمر بشد صرف
جائی نرسیدم من و آن بوده که هستم
گر ناری و گر نوری و گر رند خرابات
از قسمت او راضیم این است که هستم
بر خاک ره درد کشان سر بنهادم
دادند حریفان ازل باده بدستم
دیدم چو مسلمانی عالم همه کوهی
در کنج خرابات به آهنگ نشستم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به درد و رنج خود از دنیا و عشق اشاره میکند. او با بیان اینکه در تمام عمر خود بیخود از عشق بوده، اظهار میدارد که از حیات دینی و اخلاقی خود ناامید است. با اشاره به حیات در مدرسه و صومعه، نشان میدهد که تلاشهایش به ثمر نرسیده و در نهایت همچنان در جستجوی حقیقت و عشق است. او به تسلیم شدن در برابر تقدیر اشاره کرده و از عشقش به جانان و شیداییاش سخن میگوید. در نهایت، او خود را در کنج خرابات یافته و به رندی و طرب مشغول است.
هوش مصنوعی: من برای نوشیدن بادهای از عشق و حقیقت دردم را تحمل کردهام، تا جایی که حتی تا ابد هم که بگذرد، نه مست و نه غافل میشوم.
هوش مصنوعی: ساقی معشوق، برایم جامی پر از عشق ریخت و به این ترتیب، از درگیریهای دنیا و خودخواهیهایم رها شدم.
هوش مصنوعی: عشق من باعث سرگشتگیام شده و محبوبم هم در میان دیگران رسواست. به خاطر عشق، از مادیات و نعمتهای دنیوی مثل حور و بهشت و پرهیزکاری چشم پوشیدم.
هوش مصنوعی: در مدرسه و صومعه زمان زیادی را گذراندم، اما به هیچ جا نرسیدم و همچنان همان فردی هستم که بودم.
هوش مصنوعی: چه آتش باشی و چه روشنی، چه رند و خوشگذران در میخانه، من از سرنوشت خود راضیام، همین که هستم برایم کافیست.
هوش مصنوعی: بر زمین نشستم و سرم را بر روی خاک گذاشتم، در حالی که دوستان قدیمی از قدیم، شرابی به دستم دادند.
هوش مصنوعی: من دیدم که یک مسلمان عالم در گوشهای از خرابه، همچون کوهی ایستاده و من به آهنگ او نشستم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مشکن صنما عهد که من توبه شکستم
وز بهر تو در کنج خرابات نشستم
اندر صف خورشیدپرستان شدم اینک
زیرا که میان سخت به زنّار ببستم
پیش تو برم سجده میانبسته به زنّار
[...]
دی در صف اوباش زمانی بنشستم
قلاش و قلندر شدم و توبه شکستم
جاروب خرابات شد این خرقهٔ سالوس
از دلق برون آمدم از زرق برستم
از صومعه با میکده افتاد مرا کار
[...]
گو خلق بدانند که من عاشق و مستم
آوازه درست است که من توبه شکستم
گر دشمنم ایذا کند و دوست ملامت
من فارغم از هر چه بگویند که هستم
ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود
[...]
آوازه در افتاد که من توبه شکستم
نه نه نه چنان است که من توبه پرستم
دادند به من چاشنی یی از خمِ مبدا
از جرعۀ آن جام چنین واله و مستم
ز آن گاه که دادند به من مشربۀ خضر
[...]
ای زاهد مستور، ز من دور، که مستم
با توبهٔ خود باش، که من توبه شکستم
زنار ببندی تو و پس خرقه بپوشی
من خرقهٔ پوشیده به زنار ببستم
همتای بت من به جهان هیچ بتی نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.