عشق داریم بدیدار تو ایجان بهوس
نکنم از غم دیدار تو جاویدان بس
مردم دیده عشاق تو را می بینم
روشن است از مه رخسار تو چشم همه کس
عشق دریاست بر او هر دو جهان کف باشد
جان ما بحر محیط است و تن خاک چو خس
روی از آینه هر دو جهان است ایدل
دم فروبند و در آئینه نگهدار نفس
بسکه کوهی بهوای تو بگرید چون ابر
رود از دیده او دجله جیحون و ارس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر عشق را به عنوان یک احساس عمیق و روحانی توصیف میکند که دیدار معشوقش را دوست دارد و نمیخواهد که غم دوری از او برای همیشه در دلش باقی بماند. او بیان میکند که عشق مانند دریا است و جان انسان همانند دریا در درون آن است. همچنین، زیبایی معشوقش باعث شده تا دیگران نیز به او توجه کنند و اشکهای عاشقان مانند رودخانهها به خاطر او جاری شود. در نهایت، شاعر معشوقش را به آینهای تشبیه میکند که زیباییهای جهان در آن منعکس میشود.
هوش مصنوعی: من به دیدار تو عشق میورزم و هرگز نگران غم فراق تو نخواهم بود، زیرا عشق من به تو همیشه و جاودانه است.
هوش مصنوعی: من در میان مردم، چشمان عاشقان تو را میبینم و از روشنی و زیبایی چهرهات، مشخص است که چشم همه به توست.
هوش مصنوعی: عشق همچون دریاست و هر دو جهان در مقابل آن چیزی بیش از کف دریا نیستند. جان ما مانند دریای وسیعی است و جسم ما مانند علفی در کنار آن.
هوش مصنوعی: دنیا و آخرت هر دو در آینهای منعکس شدهاند. ای محبوب، لحظهای لب را ببند و نفس خود را در آن آینه نگاه کن.
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن احساس عمیق و غمانگیزی است که در دل کوهها به وجود میآید. به نوعی بیان میکند که زمانی که کوهها به یاد تو اشک میریزند، اشکشان به قدری سیلابی و فراوان است که به رودهای بزرگ مانند دجله، جیحون و ارس تبدیل میشود. در واقع، این احساسات عمیق و غمانگیز باعث میشود که طبیعیترین پدیدهها نیز تحت تأثیر قرار گیرند و احساسات انسانی را بازتاب دهند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درگه خلق همه زرق و فریبست و هوس
کار درگاه خداوند جهان دارد و بس
هر که او نام کسی یافت ز آن درگه یافت
ای برادر کس او باش و میندیش از کس
بندهٔ خاص ملک باش که با داغ ملک
[...]
بنده خاص ملک باش که با داغ ملک
روزها ایمنی از شحنه و شبها ز عسس
هر که او نام کسی یافت، از این درگه یافت
ای برادر کس او باش و میندیش ز کس
بلبل گلشن قدسم شده از جور فلک
بیگنه بسته زندان و گرفتار قفس
آمده روضه فردوس برین مانده بجای
گل سیراب و سمن ساخته از خار و ز خس
نه چو بلبل منم آن سدره نشیمن شهباز
[...]
شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس
در شب تار بود شهد مسلم ز مگس
در حرامی است اگر باده نشاطی دارد
دختر رز به حلالی نشود قسمت کس
نفس را غفلت دل باعث جرأت گردد
[...]
سبب غیبت مهدی ز خرد جستم گفت
فیض این قصه دراز است به قرآن که مپرس!
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.