گنجور

 
کوهی

عشق داریم بدیدار تو ایجان بهوس

نکنم از غم دیدار تو جاویدان بس

مردم دیده عشاق تو را می بینم

روشن است از مه رخسار تو چشم همه کس

عشق دریاست بر او هر دو جهان کف باشد

جان ما بحر محیط است و تن خاک چو خس

روی از آینه هر دو جهان است ایدل

دم فروبند و در آئینه نگهدار نفس

بسکه کوهی بهوای تو بگرید چون ابر

رود از دیده او دجله جیحون و ارس

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

درگه خلق همه زرق و فریبست و هوس

کار درگاه خداوند جهان دارد و بس

هر که او نام کسی یافت ز آن درگه یافت

ای برادر کس او باش و میندیش از کس

بندهٔ خاص ملک باش که با داغ ملک

[...]

میبدی

بنده خاص ملک باش که با داغ ملک

روزها ایمنی از شحنه و شبها ز عسس‌

هر که او نام کسی یافت، از این درگه یافت

ای برادر کس او باش و میندیش ز کس‌

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از میبدی
ابن یمین

بلبل گلشن قدسم شده از جور فلک

بیگنه بسته زندان و گرفتار قفس

آمده روضه فردوس برین مانده بجای

گل سیراب و سمن ساخته از خار و ز خس

نه چو بلبل منم آن سدره نشیمن شهباز

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
صائب تبریزی

شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس

در شب تار بود شهد مسلم ز مگس

در حرامی است اگر باده نشاطی دارد

دختر رز به حلالی نشود قسمت کس

نفس را غفلت دل باعث جرأت گردد

[...]

فیض کاشانی

سبب غیبت مهدی ز خرد جستم گفت

فیض این قصه دراز است به قرآن که مپرس!

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه