بلبل گلشن قدسم شده از جور فلک
بیگنه بسته زندان و گرفتار قفس
آمده روضه فردوس برین مانده بجای
گل سیراب و سمن ساخته از خار و ز خس
نه چو بلبل منم آن سدره نشیمن شهباز
کز هوای ملکوت آمدم اینجا بهوس
باز خواهم بسوی مسکن عقبی رفتن
چکنم گلخن دنیا پس ازینم بس و بس
گر پیاپی شود احداث فلک بر سر من
تا بحدی که مرا روز بود بیم عسس
نیست اندیشه ز ارعاد و ز ارعاب ویم
کاروانی بود آمیخته بر بانگ جرس
از کمان فلک ار تیر حوادث بارد
التجای دل من غیر خدا نیست بکس
نکنم رغبت دنیا که متاعیست قلیل
شاهبازان بگه صید نگیرند مگس
چه دهد ابن یمین دل بجهانی که ازو
رفت اگر باز نیاید بتن این رفته نفس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره حسرت و درد دل بلبل است که به خاطر ظلم و سختیهای دنیای فانی در قفس گرفتار شده است. او خود را از بهشت دور یافته و آرزوی بازگشت به سرزمین آرامش و آزادی را دارد. بلبل به زیباییهای دنیا بیتوجه است و به جای آن به خدا پناه میبرد. او بیان میکند که دنیا چیزی جز ناچیزی نیست و نمیتواند دلبسته آن شود. در نهایت، بلبل به جستجوی حقیقت و معنای زندگی در مسیری دیگر میپردازد و از سرنوشت خود احساس ناامیدی و سرخوردگی میکند.
هوش مصنوعی: بلبل باغ بهشت من به علت ظلم زمانه بیگناه در بند و اسیر قفس شده است.
هوش مصنوعی: به باغ بهشت آمدهام، اما بهجای گلها، گیاهانی پر از خار و از بوتههای خساست ساخته شده است.
هوش مصنوعی: نه من مانند بلبل هستم که در باغی زندگی میکند، بلکه مانند سدرهای هستم که برای پرندهای بزرگ و آسمانی، در جایی پر از زیبایی و معنویت قرار گرفته است. من از دنیای آسمانی آمدهام و در اینجا با شگفتی و اشتیاق زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: من دوباره به خانهی آخرت خواهم رفت و از این دنیا و زرق و برق آن دلخواهی نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: اگر آسمان بیوقفه بر سر من ساخته شود، تا جایی که در طول روز از نگهبانان بترسم.
هوش مصنوعی: تفکر و اندیشهای در مورد ترس و تهدید وجود ندارد، زیرا کاروانی هست که با صدای جرس در حال حرکت است و آمیخته با آن است.
هوش مصنوعی: اگر در زندگی تیرهای سختی از آسمان بیفتد، دل من جز به خداوند به هیچکس دیگری پناه نمیبرد.
هوش مصنوعی: به دنیای فانی و ناچیز توجهی ندارم، زیرا مانند کالای کمارزشی است. پرندگان بزرگ و شجاع هرگز به دام مگسهای کوچک نمیافتند.
هوش مصنوعی: ابن یمین دلش را به چه چیزی بسپارد، در دنیایی که از آن رفته است؟ اگر آنچه رفته، دوباره به بدن زنده برنگردد، چه سودی دارد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درگه خلق همه زرق و فریبست و هوس
کار درگاه خداوند جهان دارد و بس
هر که او نام کسی یافت ز آن درگه یافت
ای برادر کس او باش و میندیش از کس
بندهٔ خاص ملک باش که با داغ ملک
[...]
بنده خاص ملک باش که با داغ ملک
روزها ایمنی از شحنه و شبها ز عسس
هر که او نام کسی یافت، از این درگه یافت
ای برادر کس او باش و میندیش ز کس
پنج روزی که درین توده خاکت وطنست
بتف آتش سودا چه پزی دیک هوس
طوطی روح ترا سدره نشیمن زیبد
بهر شکر مکنش بسته درین تیره قفس
تا بصد سال دگر زین همه خلقان جهان
[...]
عشق داریم بدیدار تو ایجان بهوس
نکنم از غم دیدار تو جاویدان بس
مردم دیده عشاق تو را می بینم
روشن است از مه رخسار تو چشم همه کس
عشق دریاست بر او هر دو جهان کف باشد
[...]
شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس
در شب تار بود شهد مسلم ز مگس
در حرامی است اگر باده نشاطی دارد
دختر رز به حلالی نشود قسمت کس
نفس را غفلت دل باعث جرأت گردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.