گنجور

 
ابن یمین

بلبل گلشن قدسم شده از جور فلک

بیگنه بسته زندان و گرفتار قفس

آمده روضه فردوس برین مانده بجای

گل سیراب و سمن ساخته از خار و ز خس

نه چو بلبل منم آن سدره نشیمن شهباز

کز هوای ملکوت آمدم اینجا بهوس

باز خواهم بسوی مسکن عقبی رفتن

چکنم گلخن دنیا پس ازینم بس و بس

گر پیاپی شود احداث فلک بر سر من

تا بحدی که مرا روز بود بیم عسس

نیست اندیشه ز ارعاد و ز ارعاب ویم

کاروانی بود آمیخته بر بانگ جرس

از کمان فلک ار تیر حوادث بارد

التجای دل من غیر خدا نیست بکس

نکنم رغبت دنیا که متاعیست قلیل

شاهبازان بگه صید نگیرند مگس

چه دهد ابن یمین دل بجهانی که ازو

رفت اگر باز نیاید بتن این رفته نفس

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

درگه خلق همه زرق و فریبست و هوس

کار درگاه خداوند جهان دارد و بس

هر که او نام کسی یافت ز آن درگه یافت

ای برادر کس او باش و میندیش از کس

بندهٔ خاص ملک باش که با داغ ملک

[...]

میبدی

بنده خاص ملک باش که با داغ ملک

روزها ایمنی از شحنه و شبها ز عسس‌

هر که او نام کسی یافت، از این درگه یافت

ای برادر کس او باش و میندیش ز کس‌

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از میبدی
ابن یمین

پنج روزی که درین توده خاکت وطنست

بتف آتش سودا چه پزی دیک هوس

طوطی روح ترا سدره نشیمن زیبد

بهر شکر مکنش بسته درین تیره قفس

تا بصد سال دگر زین همه خلقان جهان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
کوهی

عشق داریم بدیدار تو ایجان بهوس

نکنم از غم دیدار تو جاویدان بس

مردم دیده عشاق تو را می بینم

روشن است از مه رخسار تو چشم همه کس

عشق دریاست بر او هر دو جهان کف باشد

[...]

صائب تبریزی

شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس

در شب تار بود شهد مسلم ز مگس

در حرامی است اگر باده نشاطی دارد

دختر رز به حلالی نشود قسمت کس

نفس را غفلت دل باعث جرأت گردد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه