از حد گذشت شوق نیامد نگار ما
گشته سفید دیدۀ در انتظار ما
هر چند صبر پیشه بخواهم کنم ز عشق
نتوان چرا که رفته ز دست اختیار ما
ای باد گر گذار تو افتد بکوی او
از ما رسان سلام خدایا به یار ما
تا کی تپد دلم چون کبوتر ز هجر تو
از فرقت تو گریه و زاریست کار ما
عشقت بسوخت حاصل عمرم خدای را
رحمی نما دمی به دل بی قرار ما
جان کرده ایم خاک رهت بلکه بگذری
از روی مرحمت تو به این رهگذار ما
از خوف مدعی نتوانم زدن نفس
ورنه به آسمان رسد افغان زار ما
خوش آن روز که پای گذاری به چشم من
روشن کنی زخاک کفت چشم تار ما
پایی بنه و از مژۀ ما مدار باک
در پا فرو نمی رود نمناک خار ما
زیبد ز لعل در بفشانی و از شکر
آری حدیث تلخ که باشد گوار ما
یوسف به خواب خوش نشدی دوش چشم تو
اندر خیال بودی و در انتظار ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
دردا که نیستت خبر از روزگار ما
در کار تو ز دست زمانه غمی شدم
ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما
بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی
[...]
آنها که بودهاند ز دل دوستدار ما
در نیک و بد موافق و اندهگسار ما
وان جمع دوستان و عزیزان که بود خوش
زایشان همیشه عیش دل روزگار ما
رفتند از این زمانهٔ بدعهد، زیر خاک
[...]
آمد بهار خرم آمد نگار ما
چون صد هزار تنگ شکر در کنار ما
آمد مهی که مجلس جان زو منورست
تا بشکند ز باده گلگون خمار ما
شاد آمدی بیا و ملوکانه آمدی
[...]
یارب به آب این مژه اشکبار ما
کان سرو ناز را، بنشان در کنار ما
از ما غبار اگر چه بر انگیخت، درد او
گردی به دامنش مرساد، از غبار ما
ای دل درین دیار، نشان و نام جوی
[...]
ای باد صبحدم چه خبر از نگار ما
چونست حال آن صنم گلعذار ما
باشد عنایتش به سوی خستگان هجر
یا دارد او فراغتی از روزگار ما
بربود دل ز دستم و در پای غم فکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.