گنجور

شمارهٔ ۵۶۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلی کو چون تو دلداری ندارد

بر اهل عشق مقداری ندارد

ز سر تا پای زلفت یک شکن نیست

که در هر مو گرفتاری ندارد

ندانم زاهدی کز کفر زلفت

به زیر خرقه زناری ندارد

کدامین گل به بستان سرخ روید

که از تو در جگر خاری ندارد

دهان پسته ماند با دهانت

ولیکن نغز گفتاری ندارد

کسی کو روی تو دیده ست، هرگز

نظر بر پند غمخواری ندارد

من از خمخانه دردی کشیدم

که آنجا محتسب کاری ندارد

که آب خوش خورد از عقل آن کس

که ره در کوی خماری ندارد

بیا و دست گیر افتاده ای را

که جز تو در جهان یاری ندارد

مگو کز هجر من چون است خسرو

امید زیستن باری ندارد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر